رابطه ی مولانا با روانشناسی

این نکته ای ست که شخص مولانا به اﺣﺎﻃـﻪ و آﮔـﺎﻫﯽ ﮐﺎﻣـﻞ داﺷﺘﻪ اﺳﺖ ﺑﻪ ﻃﻮري ﮐﻪ ﺧﻮد درﺑﺎرة ﺗﺄﺛﯿﺮ درﻣﺎﻧﯽ داﺳﺘﺎنﻫﺎي ﻣﻨﻈﻮم ﻣﺜﻨﻮي ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ:

ﺑـــﺎزﮔﻮ ﺗـــﺎ ﻣــﺮﻫﻢ ﺟـــﺎنﻫـــﺎ ﺷــﻮد
ﺑــﺎزﮔﻮ ﺗــﺎ ﻗﺼــﻪ درﻣــﺎنﻫــﺎ ﺷــﻮد
۲) اﻣﯿﺪ درﻣﺎﻧﯽ؛
در روان‏شناسی، دو دیدگاه مثبت و منفی مدنظر است. طبق‏ دیدگاه مثبت، امید به زندگی و شادی، باعث بهبودی و سلامتی‏ و رفع تنش می‏شود و مطابق دید منفی، فرد بیمار، بیمارتر و طول‏ عمرش کاهش می‏یابد.در دیدگاه مثبت، فرد خود را پیروز و موفق‏ و ارزشمند و ثروتمند و مقبول می‏داند و در دیدگاه منفی، فرد خود را دایم شکست‏ خورده، ضعیف و فقیر و مردود تصور می‏کند و همانند همین الگوی ذهنی نیز زندگی خواهد کرد.این مسئله ثابت میکند که باید توجه زیادی به قسمت تاریک روان بشر شود. ولی در قرن حاضر سوال‏ دیگری که غالب‏تر است و در حال رشد می‏باشد این است که‏ مردم چه چیز خوب و مثبتی دارند؟ این سوال در هسته ‏ی‏ روان‏شناسی مثبت‏گرا قرار می‏گیرد که بر نقاط قوت و نیروی امید تاکید می‏ورزد و آن نيرويي هيجاني است كه تخيل را به سمت موارد مثبت هدايت مي كند. اميد به انسان ها انرژي مي دهد و مجهزشان مي كند و مانند كاتاليزوري براي كار و فعاليت عمل مي كند. اميد به ما انعطاف پذيري، نشاط و توانايي خاصي از ضرباتي را كه زندگي بر ما تحميل مي كند، ميبخشد.اميدواري از طريق تجارب موفقيت آميز زندگي افزايش مي يابد و به واسطه ي تجارب شكست تقليل مي يابد.بنابراین، اگر شما احساس شادی می‏کنید، احتمال این‏ است که این عاطفه ‏مثبت در نتیجه ادراکات شما در مورد تعقیب موفقیت ‏آمیز یک هدف دلخواه بوجود آمده است
مولانا نیز در مثنوی سعی دارد تا زﻧﮕﺎر ﯾﺄس و ﻧﺎاﻣﯿﺪي را ﺑﺎ اﻧﻮار اﻣﯿﺪ و ﮔﺸﺎﯾﺶ از وﺟﻮد اﻧﺴﺎنﻫﺎ بزداﯾﺪ؛
ای بساکارا که اول صعب گشت
بعد از آن بگشاده شد سختی گذشت
بعد نومیدی بسی اومیدهاست
از پس ظلمت بسی خورشیدهاست
۳) ﻟﻮﮔﻮﺗﺮاﭘﯽ یاﻣﻌﻨﺎدرﻣﺎﻧﯽ
آن رواندرﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ روح اﻧﺴﺎن را ﺑﺎز ﻣﯽﺷﻨﺎﺳﺪ ﺑﻠﮑﻪ در واﻗﻊ ﮐﺎر را از روح ﺷﺮوع ﻣﯽﮐﻨـﺪ، ﻟﻮﮔﻮﺗﺮاﭘﯽ ﻧﺎم دارد. ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ اﻧﺴﺎن در رﻧﺞ ﺧﻮد ﻣﻌﻨـﺎ ﻣـﯽﯾﺎﺑـﺪ و رواﺑـﻂ ﻋﻠّﺖ و ﻣﻌﻠﻮﻟﯽ را ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ، از ﻧﻘﺶ ﺑﺎزي ﮐﺮدن و ﭼﻬﺮهﺳﺎزي ﺑﺮاي ﻓﺮار از رﻧﺞ ﻣﺎﻧﻨﺪ اﺑﺰار ﺗﺤﺬﯾﺮ و ﻋﺼﺒﯽ ﺑﯽﻧﯿﺎز ﻣﯽﮔﺮدد اﻣااﮔﺮ ﻣﻌﻨﺎي زﻧﺪﮔﯽ ﺑﯽﻣﻌﻨﺎﯾﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮔﻤﺮاهﺗﺮ ﻣﯽﮔﺮدد
ﻧﮑﺘﮥ دﯾﮕﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ آن ﺗﻮﺟﻪ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺎه از ﻣﺸﮑﻠﯽ رﻧﺞ ﻣﯽﺑﺮﯾﻢ، ﺑﺮﻋﮑﺲ آن ﻋﻤﻞ ﮐﻨﯿﻢ ﺗﺎ از آن رﻫﺎﯾﯽ ﯾﺎﺑﯿﻢ. ﻓﮑﺮ ﮐﺮدن ﺑﻪ ﻣﺸﮑﻞ، ﺳﺒﺐ اﯾﺠﺎد آن ﻣﯽﺷﻮد وﻟﯽ اﮔﺮ ﺑـﺮﺧﻼف آن ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﻢ ﻣﯽﺗﻮاﻧﯿﻢ آن را ﻣﻬﺎر ﮐﻨﯿﻢ. اﯾﻦ ﻣﻔﻬﻮم، ﻗﺼﺪ ﻣﺘﻀﺎدي اﺳﺖ ﮐﻪ در ﯾﺎﻓﺘﻦ ﻣﻌﻨـﯽ ﺻـﺤﯿﺢ زﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﻓﺮدﮐﻤﮏ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﻗﺼﺪ ﻣﺘﻀﺎد ﻧﻮﺷﺪارو ﻧﯿﺴﺖ وﻟﯽ وﺳﯿﻠﮥ ﻣﻔﯿـﺪي اﺳـﺖ.
ﻣﻮﻻﻧـﺎ ﻣﻌﻨـﺎي ﻫـﺮﺷﮑﺴﺘﯽ را ﻧﯿﮏ ﺗﻌﺒﯿﺮ ﻣﯽﮐﻨﺪ و درون ﻫﺮ دﺷﻤﻨﯽ، ﮐﯿﻤﯿﺎﯾﯽ ﻣﯽﯾﺎﺑﺪهمچنین باﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﻮﻻﻧﺎ در ﺗﻤﺎم آﺛﺎر ﺧﻮد ﺑﻪ وﯾﮋه در ﻣﺜﻨﻮي ﻫـﺪﻓﯽ ﺟـﺰ اﯾﺠـﺎد ﺧﻮدﺷـﮑﻮﻓﺎﯾﯽ ﻧﺪارد، ﻣﯽﺗﻮان ﮔﻔﺖ ﮐﺎرﮐﺮد رواندرﻣﺎﻧﯽ ﻋﺎرﻓﺎﻧﻪ در ﻣﺜﻨﻮي ﺣﻀﻮري ﻣﻠﻤﻮس دارد ﺗﺎ ﺑـﺪﯾﻦ وﺳـﯿﻠﻪ رﻧﺞﻫﺎي درون آدﻣﯽ ﺗﺴﮑﯿﻦ ﯾﺎﺑﺪ و ﺑﺎ اﺗﺼﺎل ﺑﻪ ﺳﺮﭼﺸﻤﮥ ﻻﯾﺰال ﻫﺴﺘﯽ و ﻣﻨﺒﻊ ﻗﺪرت ﻣﻄﻠﻖ، ﺣﯿﺎت و ﻗﺪرت ﺣﻘﯿﻘﯽ را ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻨﺪ.
آن یکی واعظ چو بر تخت آمدی
قاطعان راه را داعی شدی

می‌نکردی او دعا بر اصفیا
می‌نکردی جز خبیثان را دعا
مر ورا گفتند کین معهود نیست
دعوت اهل ضلالت جود نیست
گفت نیکویی ازینها دیده‌ام
من دعاشان زین سبب بگزیده‌ام
خبث و ظلم و جور چندان ساختند
که مرا از شر به خیر انداختند
هر گهی که رو به دنیا کردمی
من ازیشان زخم و ضربت خوردمی

چون سبب‌ساز صلاح من شدند
پس دعاشان بر منست ای هوشمند
۴)ﻃﻨﺰ درﻣﺎﻧﯽ
روش درﻣﺎﻧﯽ ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ زﺑﺎن اﺳﺘﻌﺎره ﺑﻪ آن رﻧﮓ ادﺑﯽ داده و ﻣﺨﺎﻃـﺐ را زﯾﺮﮐﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺳﮑﻮن و آراﻣﺶ ﻣﯽرﺳﺎﻧﺪ. اﯾﻦ ارﺗﺒﺎط اﺳﺘﻌﺎره اي ﻫﻢ ﺑﺮاي ﺷﺎﻋﺮ و ﻫﻢ ﺑﺮاي ﻣﺨﺎﻃـﺐ ﻧﻮﻋﯽ اﺑﺰار اﺳﺖ. ارﺗﺒﺎط اﺳﺘﻌﺎره اي ﺑﻪ ﺷﮑﻞ داﺳﺘﺎنﻫﺎ، اﺳﺎﻃﯿﺮ، ﺣﮑﺎﯾﺎت، داﺳـﺘﺎنﻫـﺎي اﻓﺴـﺎﻧﻪاي و ﺧﻨﺪه دار ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده ﻗﺮار ﻣﯽﮔﯿﺮد و در ﻣﺸﺎوره و رواندرﻣﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان روﺷﯽ ﺑـﺮاي رﺳـﯿﺪن ﺑـﻪ ﻗﺎﺑﻠﯿﺖﻫﺎي ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻧﺸﺪه ﯾﺎ اﺳﺘﻔﺎده ﻧﺸﺪه ﻓﺮد، ﺑﻪ ﮐﺎر ﮔﺮﻓﺘﻪ میﺷـﻮد .اﯾﻦ ﻧﻮع ﺗﮑﻨﯿﮏ رواندرﻣﺎﻧﯽ
در داﺳﺘﺎنﻫﺎ ﻣﺘﻌﺪد ﻣﺜﻨﻮي از ﺟﻤﻠﻪ:
ﻧﺰاع ﭼﻬﺎر ﻫﻨﺪودرﻧﻤﺎز، ﺟﻮﺣﯽ و کودکی
ﮐﻪ در ﮐﻨﺎر ﺟﻨﺎزة ﭘﺪر ﻧﻮﺣﻪ ﻣﯽﮐﺮد، ﻃﻮﻃﯽ و ﺑﻘﺎل و… ﻗﺎﺑﻞ ﻣﺸﺎﻫﺪه اﺳﺖ.
۵)درمان ازطریق توبه؛
در ﺑﻌﻀﯽ از ﺑﯿﻤﺎريﻫﺎي رواﻧﯽ دﯾﺪه ﻣﯽﺷﻮد ﮐﻪ ﺑﯿﻤﺎر، ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ اﻋﻤﺎل ﮔﺬﺷﺘﮥ ﺧﻮد اﺣﺴﺎس ﮔﻨﺎه دارد و ﺧﻮد را ﺧﻄﺎﮐﺎر ﻣﯽداﻧﺪ. ﮔﺎﻫﯽ ﻧﯿﺰ درون ﺧﻮد اﺣﺴﺎس ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﻮﺟﺐ ﻣﺠﺎزات و ﺗﻨﺒﯿﻪ اﺳﺖ.ﺧﺪاوﻧﺪ راه ﻧﺠﺎت از ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﯽ را ﮐﻪ اﻧﺴﺎن از روي ﻧﺎآﮔﺎﻫﯽ اﻧﺠﺎم داده و آراﻣﺶ او را ﺳﻠﺐ ﮐﺮده، در ﺗﻮﺑﻪ و ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﺑﻪ درﮔﺎه ﺧﻮﯾﺶ ﻗﺮار داده اﺳﺖ.
ﻣﻮﻻﻧﺎ ﻧﯿﺰ ﺑﺪيﻫﺎي ﻧﺎﺧﻮاﺳﺘﻪ را ﻋﺎرﯾﺘﯽ ﺧﻮاﻧﺪه و ﺗﻮﺑﻪ را راه ﻧﺠﺎت از ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺷﻮم ﮔﻨﺎﻫﺎن ﺑﺮﺷﻤﺮده اﺳﺖ:
خوی بد در ذات تو اصلی نبود
کز بد اصلی نیاید جز جحود
آن بد عاریتی باشد که او
آرد اقرار و
شود او توبه‌جو
هم‌چو آدم زلتش عاریه بود
لاجرم اندر زمان توبه نمود
چونک اصلی بود جرم آن بلیس
ره نبودش جانب توبهٔ نفیس
رو که رستی از خود و از خوی بد
واز زبانهٔ نار و از دندان دد
رو که اکنون دست در دولت زدی
در فکندی خود به بخت سرمدی
ادخلی تو فی عبادی یافتی
ادخلی فی جنتی در بافتی
در عبادش راه کردی خویش را
رفتی اندر خلد از راه خفا
اهدنا گفتی صراط مستقیم
دست تو بگرفت و بردت تا نعیم
نار بودی نور گشتی ای عزیز
غوره بودی گشتی انگور و مویز
اختری بودی شدی تو آفتاب
شاد باشد الله اعلم بالصواب
ای ضیاء الحق حسام‌الدین بگیر
شهد خویش اندر فکن در حوض شیر
تا رهد آن شیر از تغییر طعم
یابد از بحر مزه تکثیر طعم
متصل گردد بدان بحر الست
چونک شد دریا ز هر تغییر رست
منفذی یابد در آن بحر عسل
آفتی را نبود اندر وی عمل
غره‌ای کن شیروار ای شیر حق
تا رود آن غره بر هفتم طبق
چه خبر جان ملول سیر را
کی شناسد موش غرهٔ شیر را
برنویس احولا خود با آب زر
بهر هر دریادلی نیکوگهر
آب نیلست این حدیث جان‌فزا
یا ربش در چشم قبطی خون نما
۶)درﻣﺎن از ﻃﺮﯾﻖ اﺿﺪاد »در اﯾﻦ ﻧﻮع درﻣﺎن، اﺷﺎره ﺑﻪ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ آﻧﭽﻪ ﻧﻔﺲ اﻧﺴﺎن ﻃﻠﺐ ﻣﯽﻧﻤﺎﯾﺪ و ﻣﺎﯾﻞ ﺑﻪ اﺟـﺮاي آن اﺳﺖ، ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ از ﻧﻮع ﺗﻦآﺳﺎﯾﯽ و ﻃﻔﺮه رﻓﺘﻦ از زﯾﺮ ﺑﺎر ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ و ﺑﻪ ﮐﺎر ﻧﮕﺮﻓﺘﻦ ﻋﻘﻞ ﺑﺎﺷﺪ، ﺧـﻮد ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﻣﻮﺟﺐ اﻧﺤﺮاف و ﺗﺒﺎﻫﯽ رواﻧﯽ اﻧﺴﺎن ﮔﺮدد. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﻫﺮ ﺗﺼﻤﯿﻤﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺧﻮاﻫﺶ ﻧﻔﺲ اﺳﺘﻮار ﺑﺎﺷﺪ، اﻧﺴﺎن را ﺗﺒﺎﻫ میکند ؛ به همین دلیل راﻫﯽ را ﺑﺮﻣﯽﮔﺰﯾﻨﺪ ﮐﻪ ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﯽ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﻧﺪاﺷـﺘﻪ ﺑﺎﺷـﺪ،زیرا ﭘﺸـﯿﻤﺎﻧﯽ آراﻣﺶ را از اﻧﺴﺎن ﺳﻠﺐ ﻣﯽﮐﻨﺪ و اورا ﺑﻪ ورﻃﮥ ﻫﻼﮐﺖمیکشاند. ﻣﻮﻟﻮي در ﻣﺜﻨﻮي ﺑﺮاي ﺗﻌﻠﯿﻢ و القای
اﯾﻦ ﺷﯿﻮة درﻣﺎن، ﺣﮑﺎﯾﺖﻫﺎﯾﯽ از اﯾﻦ دﺳﺖ، ﮐﻢ ﻧﺪارد.
بند بگسل باش آزاد ای پسر
چند باشی بند سیم و بند زر
گر بریزی بحر را در کوزه‌ای
چند گنجد قسمت یک روزه‌ای
کوزهٔ چشم حریصان پر نشد
تا صدف قانع نشد پر در نشد
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و عیب کلی پاک شد
شاد باش ای عشق خوش سودای ما
ای طبیب جمله علتهای ما
ای دوای نخوت و ناموس ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما
جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمد و چالاک شد
عشق جان طور آمد عاشقا
طور مست و خر موسی صاعقا
با لب دمساز خود گر جفتمی
همچو نی من گفتنیها گفتمی
هر که او از هم‌زبانی شد جدا
بی زبان شد گرچه دارد صد نوا
چونک گل رفت و گلستان درگذشت
نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت
جمله معشوقست و عاشق پرده‌ای
زنده معشوقست و عاشق مرده‌ای
چون نباشد عشق را پروای او
او چو مرغی ماند بی‌پر وای او
من چگونه هوش دارم پیش و پس
چون نباشد نور یارم پیش و پس
عشق خواهد کین سخن بیرون بود
آینه غماز نبود چون بود
آینت دانی چرا غماز نیست
زانک زنگار از رخش ممتاز نیست
۷) واﻗﻌﯿﺖدرﻣﺎﻧﯽ
واﻗﻌﯿﺖدرﻣﺎﻧﯽ ﯾﮑﯽ از ﺟﺪﯾﺪﺗﺮﯾﻦ ﺗﻼشﻫـﺎي درﻣـﺎﻧﮕﺮان در راه ﺗﻮﺻـﯿﻒ اﻧﺴـﺎن، ﺗﻌﯿـﯿﻦ ﻗـﻮاﻧﯿﻦ رﻓﺘﺎري و ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ ﻧﯿﻞ ﺑﻪ رﺿﺎﯾﺖ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ و ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﻣﺤﺴﻮب ﻣﯽﺷﻮد. در اﯾﻦ ﺷـﯿﻮة درﻣـﺎن، ﻣﻮاﺟﻪ ﺷﺪن ﺑﺎ واﻗﻌﯿﺖ، ﻗﺒﻮل ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ و ﻗﻀﺎوت اﺧﻼﻗﯽ درﺑﺎرة درﺳﺖ و ﻧﺎدرﺳﺖ ﺑﻮدن رﻓﺘـﺎر و در ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻧﯿﻞ ﺑﻪ ﻫﻮﯾﺖ ﺗﻮﻓﯿﻖ ﻣﻮرد ﺗﺄﮐﯿﺪ اﺳﺖ. اﯾﻦ ﻧﻮع درﻣـﺎن را ﻓﻘـﻂ در ﻣـﻮرد اﮐﺜـﺮ رﻓﺘﺎرﻫـﺎي
که همراه بااﻣﯿﺎل و ﻫﻮاﻫﺎ ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ.و اﺣﻮال و اوﺿﺎع را ﺑﯽﺷﺎﺋﺒﮥ اﻏﺮاض ﻣﻮرد داوري ﻗﺮار ﻧﻤﯽدﻫﺪ؛ ﮔﺮﻓﺘﺎر ﺣﺐ و ﺑﻐﺾ اﺳﺖ و از اﯾﻦ رو ﻗﺎدر ﺑﻪ درك ﺣﻘﺎﯾﻖ اﻣﻮر ﺟﻬﺎن ﻧﯿﺴت.به کار میگیرند.
ﻣﻮﻻﻧﺎ ﻫﻤﻮاره ﺑﺎ ﺑﯿﺎﻧﯽ ادﯾﺒﺎﻧﻪ ﺧﻮاﻧﻨﺪه را ﺑﻪ ﻋﺎﻟﻢ واﻗﻊ دﻋﻮت ﻣﯽﮐﻨﺪ و درﯾﭽﻪاي از واﻗﻌﯿـﺖدرﻣـﺎﻧﯽ درﭼﺸﻢ اومیگشاید ؛
بود شیخی رهنمایی پیش ازین
آسمانی شمع بر روی زمین
چون پیمبر درمیان امتان
در گشای روضهٔ دار الجنان
گفت پیغامبر که شیخ رفته پیش
چون نبی باشد میان قوم خویش
یک صباحی گفتش اهل بیت او
سخت‌دل چونی بگو ای نیک‌خو
ماز مرگ و هجر فرزندان تو
نوحه می‌داریم با پشت دوتو
تو نمی‌گریی نمی‌زاری چرا
یا که رحمت نیست در دل ای کیا
چون ترا رحمی نباشد در درون
پس چه اومیدست‌مان از تو کنونه
ما باومید تویم این پیش‌وا
که بنگذاری توما را در فنا
چون بیارایند روز حشر تخت
خود شفیع ما توی آن روز سخت
درچنان روز و شب بی‌زینهار
ما به اکرام تویم اومیدوار
دست ما و دامن تست آن زمان
که نماند هیچ مجرم را امان
گفت پیغامبر که روز رستخیز
کی گذارم مجرمان را اشک‌ریز
من شفیع عاصیان باشم بجان
تا رهانمشان ز اشکنجهٔ گران
عاصیان واهل کبایر را بجهد
وا رهانم از عتاب نقض عهد
صالحان امتم خود فارغ‌اند
از شفاعتهای من روز گزند
بلک ایشان را شفاعتها بود
گفتشان چون حکم نافذ می‌رود
هیچ وازر وزر غیری بر نداشت
من نیم وازر خدایم بر فراشت
آنک بی وزرست شیخست ای جوان
در قبول حق چواندر کف کمان
شیخ کی بود پیر یعنی مو سپید
معنی این مو بدان ای کژ امید
ور سر مویی ز وصفش باقیست
او نه از عرش است او آفاقیست
شیخ گفت او را مپندار ای رفیق
که ندارم رحم و مهر و دل شفیق
بر سگانم رحمت و بخشایش است
که چرا از سنگهاشان مالش است
آن سگی که می‌گزد گویم دعا
که ازین خو وا رهانش ای خدا
این سگان را هم در آن اندیشه دار
که نباشند از خلایق سنگسار
زان بیاورد اولیا را بر زمین
تا کندشان رحمة للعالمین
خلق را خواند سوی درگاه خاص
حق را خواند که وافر کن خلاص
جهد بنماید ازین سو بهر پند
چون نشد گوید خدایا در مبند
رحمت جزوی بود مر عام را
رحمت کلی بود همام را
گفت پس چون رحم داری بر همه
همچو چوپانی به گرد این رمه
چون نداری نوحه بر فرزند خویش
چونک فصاد اجلشان زد بنیش
چون گواه رحم اشک دیده‌هاست
دیدهٔ تو بی نم و گریه چراست
رو به زن کرد و بگفتش ای عجوز
خود نباشد فصل دی همچون تموز
جمله گر مردند ایشان گر حی‌اند
غایب و پنهان ز چشم دل کی‌اند
من چو بینمشان معین پیش خویش
از چه رو رو را کنم همچون تو ریش
گرچه بیرون‌اند از دور زمان
با من‌اند و گرد من بازی‌کنان
گریه از هجران بود یا از فراق
با عزیزانم وصالست و عناق
خلق اندر خواب می‌بینندشان
من به بیداری همی‌بینم عیان
زین جهان خود را دمی پنهان کنم
برگ حس را از درخت افشان کنم
حس اسیر عقل باشد ای فلان
عقل اسیر روح باشد هم بدان
دست بستهٔ عقل را جان باز کرد
کارهای بسته را هم ساز کرد
حسها و اندیشه بر آب صفا
همچو خس بگرفته روی آب را
چونک دست عقل نگشاید خدا
خس فزاید از هوا بر آب ما
آب را هر دم کند پوشیده او
آن هوا خندان و گریان عقل تو
چونک تقوی بست دو دست هوا
حق گشاید هر دو دست عقل را
پس حواس چیره محکوم تو شد
چون خرد سالار و مخدوم تو شد
حس را بی‌خواب خواب اندر کند
تا که غیبیها ز جان سر بر زند
هم به بیداری ببینی خوابها
هم ز گردون بر گشاید بابها
۸)شناخت درمانی
بر اساس نظر برخی از مفسران مثنوی، بسیاری از نظریات مولانا با مفاهیم و نظریات روانشناسان قابل توجیه است. این موضوع در اولین داستان دفتر اول مثنوی معنوی (پادشاه و کنیزک) با ضریب بسیار بالا به چشم میخورد. نوع و شیوه درمانی که در جریان سروده اتفاق می افتد، بر اساس اصول و قواعد روان شناختی است؛ طبیب روحانی به عنوان درمانگر با کسب اطلاعات و بررسی طبی علل، مطابق اصول علم روانشناسی در پی درمان کنیزک (درمان جو) بر می آید و به نتیجه می رسد. سیر این درمان در حوزه مطالعات روانشناسی با شیوه درمانی «شناختی» همخوانی بالایی دارد.
شناخت درمانی یکی از روش های روان درمانی است که درمانگر تلاش دارد با شناخت افکار و باورهای فرد به تصحیح آن ها بپردازد و به تبع آن در رفتار وی تغییر ایجاد نماید. از آنجا که پیشگام این شیوه درمانی «آرون تی بک» است، در این مقاله روش های درمانی داستان «پادشاه و کنیزک» با اصول شناخت درمانی وی تطبیق داده شده است.

حکیم او قصه‌ها می‌گفت فاش

از مقام و خواجگان و شهر و باش

سوی قصه گفتنش می‌داشت گوش

سوی نبض و جستنش می‌داشت هوش

تا که نبض از نام کی گردد جهان

او بود مقصود جانش در جهان

((عزیزان میتونید برای مطالعه داستان کنیزک و پادشاه به دفتراول مثنوی معنوی اثرارزشمند مولانا جلالدین مراجعه کنید ))
فرستنده خانم شهلا یکی از نویسندگلن خوب سایت

About خالقی

مدیر و صاحب امتیاز سایت زنان توانمند، هیپنوتیزور،دکترای تخصصی روانشناسی ،مدرس دانشگاه ،عضو انجمن علمی هیپنوتیزم آمریکا ،دارای مدرک مسترینگ اریکسونی و عضوانجمن روانشناسی سلامت وعضو انجمن روانشناسی اجتماعی ،عضو انجمن روانشناسی ایران ، نویسنده ی کتاب تاثیر شادمانی و آرمیدگی در اختلالات جنسی ،محقق در زمینه ی شادمانی درونی هشیاری حضور،معنویت درمانی ویوگادرمانی،مربی یوگاو مربی یوگای خنده ودارای چندین سال سابقه ی مدیریت گروه درمانی و توانمند کردن زنان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *