catharsis یا بیرون ریزی و تخلیه هیجانی

آيا مي دانستيد نوشتن احساسات و فكر هايي كه در طول شبانه روز تجربه مي كنيد به بهداشت روانتان كمك مي كند؟
اگر بخواهيد براي اين كه بهتر بنويسيد از اينترنت كمك بگيريد، سايت ويكي پديا يك ليست طولاني از تكنيك ها را در اختيارتان مي گذارد. نام عجيب غريب يكي از اين تكنيك ها catharsis يا تخليه ي هيجاني ست. اگر بخواهيم خيلي ساده بگوييم منظور نويسنده ي آن مطلب اين ست كه اگر مي خواهيد بهتر بنويسيد يكي از راه هايش اين است كه هيجانات خيلي شديدي كه ته قلبتان تلنبار كرده ايد را بريزيد روي كاغذ.
اما ما مي خواهيم آن طرف قضيه را ببينيم. يعني تاثيري كه اين تخليه ي هيجاني نوشتاري روي سلامت روان دارد را بررسي كنيم.
تخليه ي هيجاني يا پاك كردن دودكش سياه
قصه اين كلمه ي تخليه ي هيجاني خيلي قديمي ست. ارسطو معتقد بود كه ديدن تراژدي و كمدي موجب تصفيه و پالايش روح مي شود. همين واژه ي ارسطو در اواخر قرن نوزدهم افتاد توي دهان دو تا درمانگر كه يكي شان خيلي مشهور بود: فرويد و بروئر. آنها مشتركا زن بيماري را درمان مي كردند كه نشانه هاي جسمي شديدي داشت اما هيچ مشكل بدني نداشت. بروئر با استفاده از هيپنوتيزم كاري كرد كه او تجربه هاي تلخ احساسي گذشته اش را با گفتنشان بيرون بريزد. نشانه هاي جسمي همه به همان تجربه ها ي نا گفته ربط داشتند.
بيمار مي گفت وقتي كه اين تجربه ها بيرون مي ريزد انگاردارد يك دودكش سياه را دوباره پاك مي كند.فرويد و بروئر از همان كلمه ي ارسطو براي اين فرايند استفاده كردند يعني تخليه ي هيجاني. اما فرويد دريافت كه براي تخليه حتما نيازي به هيپنوتيزم نيست. همين كه به فرد بگوييم ’’هر چه به ذهنت مي رسد بدون سانسور و فكر كردن به اين كه بي ربطند بگو!‘‘ تخليه ي هيجاني انجام مي شود. بعد از فرويد همه ي رويكرد هاي روان درماني معتقد بودند كه حداقل نصف درمان اين است كه مراجه تجربه هاي احساسي اش را در جلسه ي درمان بريزد بيرون. اما تكنيك ها متنوع تر شدند. يكي از پيشنهاد هايي كه الان غالب روان شناسان به مراجعانشان مي كنند اين است كه: بنويس!
چرا نوشتن؟
انگار همه ي كساني كه دستشان به قلم مي رود ناخود آگاه مي دانند كه نوشتن آرامشان مي كند. از شكسپير كه بعد از مرگ پسرش همنت، نمايشنامه ي هملت را نوشت گرفته تا برايان تريسي قورباغه خوار كه به خوانندگان كتابش پيشنهاد مي كند كه هدفي كه نوشته نمي شوند به درد نمي خورند.
اما اين كه نوشتن چه فرقي مي كند كه با تكرار كردن در ذهن احتمالا قبل از هر چيز دلايلي تاريخي دارد. نوشتن هميشه در نزد بشر داراي قاطعيت خاصي بوده است. قانون وقتي كه نوشته مي شده است قابليت اجرا داشته است. از طرف ديگر از وقتي با سوادي همه گير شد قلم و كاغذ به عنوان اشيائي آشنا در زندگي ما حضور يافتند. اشيائي كه با اين كه خيلي نزديك ما بودند به هر حال يك شيئ بيروني تلقي مي شدند. به زبن ساده تر وقتي ما تجربيات خودمان را در دفتر خاطرات مي نويسيم علاوه بر اين كه به آ‎نها قاطعيت مي دهيم انگار داريم با يك فرد بيروني در مورد تجربياتمان حرف مي زنيم. يك فرد بيروني كه بي نهايت رازدار و بي خطر است. يك فرد بيروني كه مي توانيم از بينش ببريم بدون اين كه اعتراض كند.
جالب است بدانيد كه حتا فرم كلماتي كه مي نويسيم مي توانند روي هيجانات ما تاثير بگذارند. در يك تحقيق آلماني معلوم شده است كه خوانندگاني كه داستاني را خواندند كه در آنها از حرف  u زياد استفاده شده است غمگين تر شدند تا خواندگاني كه داستاني را خواندند كه تعداد كمي از اين حرف در آن بود. اين در شرايطي بود كه هر دو داستان يك چيز را مي گفتند.
به هر حال ثابت شده است كه ما اگر ما افكارمنفي و يا هيجاني مان را فقط در ذهنمان هي تكرار و تكرار كنيم ( چيزي كه روان شناسان به آن مي گويند نشخوار ذهني) تنها باعث مي شوند كه بيشتر احساس اضطراب و افسردگي كنيم. اما اگر آنها را بنويسيم از ديد يك ناظر بيروني به آنها نگاه مي كنيم و ممكن است آنها را مورد تجديد نظر و ارزيابي قرار دهيم.
از چه چيزي بنويسيم؟
در اين جا ما با دو دسته از روان شناسان مواجه مي شويم. آنهايي كه مي گويند احساس هايت را بنويس و آنها يي كه مي گويند فكر هايت را.
گروه اول مبناي فكري شان همان تخليه ي هيجاني روانكاواني مثل فرويد و بروئر است. آنها اين پيشنهاد را به شما مي كنند:
1.      قرار نيست براي ديگران بنويسيد. فقط براي خودتان بنويسيد. براي دل خودتان.
2.      احساساتتان را بشناسيد و آن ها را از فكر هايتان جدا كنيد.
3.      احساسات خيلي اتوماتيك تر و ناخودآگاه تر از افكار هستند. وقتي شما ناگهان شاد مي شويد، غمگين مي شويد، تعجب مي كنيد، متنفر مي شويد، حس سردرگمي داريد و يا خشمنگين مي شويد در واقع داريد احساساتتان را تجربه مي كنيد.
4.      وقتي كه در ديگران نيز احساسي را تشخيص مي دهيد و مي گوييد فكر مي كنم شما ناراحت شده ايد هم در واقع شما داريد احساس مي كنيد، فكر نمي كنيد.
5.      احساسات خيلي وقت ها علت نامعلوم يا ناخودآگاهي داريد، مثلا وقتي كسي ا ز كسي  كه براي بار اول ديده ايد خوشتان مي آيد يا متنفر مي شويد.
6.      در هر شبانه روز زماني را اختصاص دهيد و  اين احساسات روزمره را بنويسيد.
7.      در مقابل هر احساسي رفتاري را كه مي خواستيد انجام بدهيد، يا دلتان مي خواسته انجام بدهيد اما نداده ايد را بنويسيد. اين كار به شما كمك مي كند بدون اين كه به ديگران از لحاظ عاطفي ضربه بزنيد هيجانتان را بر روي كاغذ خالي كنيد.
8.      مهم نيست كه خوش خط باشيد، درشت يا ريز بنويسيد، روي خط ها حركت كنيد يا نه. مهم نيست كه قلم را چه قدر روي كاغذ فشار دهيد، خودتان را كاملا آزاد بگذاريد تا هر چه دلتان مي خواهد به كاغذ منتقل شود.
9.      اگر دوست داريد مي توانيد آخر كار همه ي نوشته هاتان را پاره پاره كنيد ! اين كار خودش داراي بار هيجاني زيادي ست و شما را خالي تر مي كند.
تحقيقات زيادي ثابت كرده اند كه انجام دادن روزمره همين كارها به شرطي كه شما احساساتتان را به درستي شناخته باشيد روي بهداشت روانتان تاثير مثبت دارد. در يك پايان نامه ي جالب كه در ايران خودمان انجام شده بود معلوم شد اين كار علاوه بر بالا بردن نمره هاي سلامت روان مي تواند نمره هاي هوش هيجاني را هم بالا ببرد. حتما مي دانيد كه هوش هيجاني (  اي كيو) بر خلاف هوش شناختي ( آي كيو) قابل تغيير است.
اما گروه دوم كه اين روزها بازار روان شناسي دستشان است مي گويند بهتر است اول فكر هايتان را بنويسيد. آن ها معتقدند كه ما به اين دليل افسرده و مضطرب مي شويم كه داراي فكرهاي اتوماتيك و غير منصفانه اي هستيم. آنها مي گويند كه اين فكر ها هستند كه باعث مي شوند كه ما هيجانات نا خوشايند را تجربه كنيم و نه بر عكس. آنها به مراجعان شان پيشنهاد مي كنند.
1.      يك جدول هفتگي داشته باشيد كه در آن همه ي كار هاي روز مره تان را بنويسيد. اين كار باعث مي شود كه شما متوجه شويد چه قدر از روزتان را كار هاي مفيد مي كنيد و چه قدر از آن به بطالت مي گذرد. همچنين اگر آنها را به عنوان برنامه هاي آينده داشته باشيد هر هفته متوجه مي شويد كه چند درصد از كارهايي را كه قرار بوده انجام دهيد انجام داده ايد و چند درصد را نه.
2.      يك جدول سه ستوني را درست كنيد و هميشه آخر شب تكميلش كنيد.
3.      در قسمت اول فقط فكرهايي را بنويسيد كه موقع احساسي شدن به آن مي انديشيد. مثلا وقتي كه غمگين مي شويم معمولا اين فكرها به سراغماتن مي آيند: دنيا جاي چرندي ست، همه ي آدم ها مزخرفند، هيچ روز خوبي در زندگي ام نداشته ام و … چند هفته كه اين فكر ها را ياد داشت كرديد متوجه مي شويد كه آن ها به چند دسته ي مشابه تقسيم مي شوند: مثلا گزاره هايي كه با همه يا هيچ آغاز شده اند.
4.      در قسمت دوم احساس هايي را بنويسيد كه همراه با آن فكرهاي تكراري تجربه كرده ايد. شناخت در مانگر ها مي گويند بعد از مدتي خودتان متوجه مي شويد در مقابل فكر هاي غير منصفانه تر احساسات منفي تري قرار دارند. حتا آن ها مي گويند به ميزان منصفانه و منطقي بودن فكرتان نمره دهيد. اگر فكرتان منصفانه باشد احساسات بدي را تجربه نمي كنيد.
5.      در قسمت سوم فكر هاي جايگزين را بنويسيد. البته بهتر است اين كار را دير تر شروع كنيد. يعني هنگامي كه به اندازه ي كافي ربط بين فكر هاي غير منطقي و احساسات منفي را فهميده باشد. شما بايد فكري را جايگزين كنيد كه لا اقل به اندازه اي منطقي تر از فكر هاي اوليه باشد. شما بايد به اين فكر ها هم نمره دهيد.
اين گروه از روان شناس ها معتقدند كه بعد از مدتي ذهنتان عادت مي كند كه خودش از اول فكر ها را جايگزين كند. چون متوجه شده است كه فكر هاي تكراي نا كار آمذ نتيجه اي ندارند جز افسردگي و اضطراب.
نوشتن به شيوه ي پست مدرن
البته گروه هاي ديگري از روان شناسان هم هستند كه از نوشتن به عنوان تكنيك هاي درماني استفاده مي كنند. شايد جديد ترين آن ها گروهي به نام روايت درمانگران باشند( كه به غلط در ايران داستان درمانگر ترجمه شده است). اين گروه از روان شناسان كه در زير مجموعه ي روان شناسان پست مدرن گنجيده مي شوند معتقدند كه هر كسي داستان زندگي خودش را دارد. آنها به بالاتر بودن و دانا تر بودن روان شناس از مراجع معتقد نيستند. آنها از همان واژه هاي مراجع براي توصيف مشكلش استفاده مي كنند. واژه هايي كه داستان زندگي مراجع را ساخته است. آنها از تكنيك هاي نوشتاري هم استفاده مي كنند تا به مراجعان كمك كنند ديو داستان زندگي شان را بكشند و قهرمان داستان شوند. يكي از جالب ترين آن ها براي مراجعان بزرگسال نامه نوشتن به پدر و مادر است. آن ها مي گويند تمام هيجاناتي را كه نسبت به پدر و مادرتان داشته ايد در يك نامه بنويسيد. به آن ها بگوييد كه تا چه حد نگذاشته اند شما داستان زندگي خودتان را خودتان بنويسيد. به آنها بگوييد كه كي دوست داشته ايد سرشان داد بزنيد و نزده ايد. كي از آن ها غمگين شده ايد. و كي احساس كرده ايد در اجبار قوانين آن ها زندگي مي كنيد. شما مي توانيد اين نامه را به پدر و مادرتان بنويسيد بدون اين كه آن ها را پست كنيد. شما مي توانيد هم گيرنده و هم فرستنده را خالي بگذاريد و آن را به صندوق پست بيندازيد. احساسي كه شما موقع افتادن نامه به صندوق پست تجربه مي كنيد، آخر تخليه ي هيجاني ست از نوع پست مدرنش!
تا يادمان نرفته بگوييم كه شما مي توانيد با نوشتن خواب ها در اول صبح آن ها را از فرار به فراموشي نجات دهيد. اين كار هم باعث مي شود سيستم حافظه ي خوابتان تربيت شود و بعد از مدتي نيازي به يادداشت خوابتان نداشته باشيد و تا آخر به يادتان بماند.
جايي براي نوشتن
شما مي توانيد خيلي ساده رويدادهاي روزمره را به شكل داستاني كوتاه بنويسيد. مي توانيد خطي را ختراع كنيد كه فقط خودتان از آن سر در مي آوريد. مي توانيد براي اين كه بيشتر هيجاني باشيد آن ها را به يك شعر آزاد تبديل كنيد. اما بالاخره بايد جايي را براي نوشتن داشته باشيد. ما از سنتي ترين شكلش استفاده مي كنيم:
1.      دفتر خاطرات: يكي از قديمي ترين، معمول ترين و رمانتيك ترين را ه هاي نوشتن هيجانات و افكار روزانه. از اعترافت سنت اگوستين قديس گرفته تا زندگي نامه ي خودنوشت همين هوشنگ مرادي كرماني خودمان از همين دفتر ها آمده است. فقط به جاي اين كه از دفتر هايي با طراحي گل و بلبل و قلب تير خورده استفاده كنيد يك دفتر ساده بخريد. دفتر هاي خاطرات سنتي يك عيب بزرگ دارند. آن ها حتا اگر به قفل و زنجير مجهز باشند احتمال لو رفتنشان خيلي زياد است. دفتري كه درشت رويش نوشته باشد دفتر خاطرات هر كسي را تحريك به خواندن مي كند. دفتر هاي ساده اي كه خودتان مي دانيد دفتر خاطراتتان است هم رازدارند و هم به علت اين كه شكل گراغيكي خاصي  ندارند ذهن شما را به جايي هدايت نمي كنند الا تجربه هاي روزمره ي خوتان.
2.      كاغذهاي جدا از هم: نوشتن بر روي ورقه هاي از هم جدا اين حسن را دارد كه شما مي توانيد آخر كا آن ها را يز ريز كنيد بدون اين كه نگران از شكل افتادن دفترتان باشيد. فقط يادتان باشد اين كاغذ ها را درجيب كت و شلواري كه به خشك شويي محلتان مي دهيد نگذاريد!
3.      وبلاگ ها: وبلاگ ها از جديد ترين شيوه هاي نوشتن خاطرات هستند. تحقيقات ثابت كرده اند بيش از نيمي از مردم آمريكا از وبلاگ ها براي نوشتن درد و دل هاي روزانه شان استفاده مي كنيد. براي رازداري مي توانيد فقط نام كوچكتان را به عنوان نويسنده بنويسيد. فقط يادتان باشد اگر دوستتان از وبلاگتان خبر داشت مطلع باشد كه شما را در كامنت ها به نام خانوادگي تان خطاب نكند و پته ي محله و شهر و خانواده تان را نريزد روي آب. حسن وبلاگ ها اين است كه شما علاوه بر حفظ رازتان مطمئن مي شويد يك غريبه حتا در كيلومتر ها دورتر بالاخره نوشته تان را مي خواند و در دردتان شريك مي شود. ضمن اين كه بعضي از سايت هايي كه وبلاگ رايگان در اختيارتان مي گذارند جايي را براي نوشتن مطالبي اختصاص داده اند كه فقط مال خودتان است.
چه كساني با نوشتن نجات يافته اند؟
 شايد اگر بخواهيم خيلي روانكاوانه فكر كنيم ليستي به اندازه ي تمام شاعران و نويسندگان دنيا بايد ارائه دهيم. اما اعترافات سنت اگوستين، برادران كارامازوف داستايوفسكي و هملت شكسپر نمونه هاي خوبي هستند. اولي كه نام تابلويي دارد، دومي باعث شده كه داستايوفسكي در مورد بيماري صرع خودش تا مي تواند در قالب يكي از شخصيت ها حرف بزند و تجربه كند. سومي هم كه شاهكار استاد شكسپير است كه بعد از مرگ پسري نوشته شده به نام همنت. او با اضافه كردن يك حرف دوباره كودك از دست رفته اش و رابطه ي خانودگي اش را دوباره زنده كرده است.
همه ي گروه بالا تخليه ي هيجاني مستقيم و غير مستقيم در نوشته هايشان پرداخته اند اما يك مورد عجيب و غريب وجود دارد كه با نوشتن توانسته حتا كارهاي  قسمت از دست رفته ي مغزش را جبران كند. او كه يكي از بيماران لوريا ( از مشهورترين عصب شناسان قرن بيستم روسيه) بود در جنگ هاي داخلي كشورش يك قسمت از مغزش را از دست داد. او نامش را نمي دانست، خانه اش را بلد نبود، نمي دانست كه بايد به دستشويي برود، نام خيلي چيز ها يادش رفته بود. كار كرد خيلي از وسايل را نمي دانست. لوريا به او كمك كرد كه دوباره با سواد شود! از يادداشت براي ناميدن چيز ها استفاده كند. و هر چه را از گذشته به ياد مي آورد فورا ياد داشت كند. او توانست با اين كار تكه هاي پازل گذشته اش را كنار هم بگذارد و به يك كل كامل دست يابد. او ياد داشت هايش را به يك زندگي نامه تبديل كرد و به لوريا داد تا چاپ كند. اين كتاب را مي توانيد با نام’’جهان گمشده و جهان باز يافته‘‘ حتی از كتاب فروشي هاي تهران بخريد. كتابي از لوريا با ترجمه ي دكتر حبيب الله قاسم زاده.

منبع: تبیان

با تشکر از دکترعنایت الله شهیدی

About خالقی

مدیر و صاحب امتیاز سایت زنان توانمند، هیپنوتیزور،ردانشجوی دکترای تخصصی روانشناسی ،مدرس دانشگاه ،عضو انجمن علمی هیپنوتیزم آمریکا ،دارای مدرک مسترینگ اریکسونی و عضوانجمن روانشناسی سلامت وعضو انجمن روانشناسی اجتماعی ،عضو انجمن روانشناسی ایران ، نویسنده ی کتاب تاثیر شادمانی و آرمیدگی در اختلالات جنسی ،محقق در زمینه ی شادمانی درونی و معنویت درمانی ،مربی یوگاو مربی یوگای خنده ودارای چندین سال سابقه ی مدیریت گروه درمانی و توانمند کردن زنان

4 comments on “catharsis یا بیرون ریزی و تخلیه هیجانی

  1. با سلام واحترام
    از ارائه مطلب بسیار روان تان ممنون ام
    تکمیل مطالب اقای دکتر شهیدی -در کلاس شناخت در مانی هیپنوتراپی پیشرفته (جای تشکر است از ایشان) بوده است

    ممنون می شوم ارائه دهنده مطلب یاد فرمایید

    • مرسی عزیزم،منبع ذکر شده ولی اشتباه.ما مخلص دکتر شهیدی هستیم.بیشتر مطالب روانشناسی ما از دکتر سرگلزایی،دکتر باقری،دکتر رضایی و دکتر شهیدی می باشد و من تا ابد به شاگردی این اساتید افتخار می کنم.بار دیگه از دقت و توجه شما تشکر می کنم و امیدوارم از این به بعد بیشتر از نظرات شما استفاده کنیم.

  2. انه
    اطلاعات جالبی در مورد خنده و خندیدن …
    دوشنبه, 29 بهمن 1386 ساعت 14:42
    هر انسان بالغ به طور متوسط در روز 17 بار می خندد و همین علاقه انسان به خندیدن است که باعث …
    چطور می خندیم؟

    انسان خندیدن را دوست دارد. هر انسان بالغ به طور متوسط در روز 17 بار می خندد و همین علاقه انسان به خندیدن است که باعث پدید آمدن جوک و طنز و حتی کمدی شده است.

    خندیدن برای ما نشاط آور است و به همین خاطر به خندیدن علاقه داریم. اما جالب است بدانید انسان ها تنها موجوداتی هستند که می خندند.

    خندیدن مکانیزم پیچیده ای دارد که در عین حال می تواند دوای درد بسیاری از دردها باشد و دانشمندان هنوز هم معتقدند که خنده می تواند در درمان بیماری ها مؤثر باشد.

    * خنده چیست؟

    خنده از دو قسمت تشکیل شده است که یکی به حالت صورت و دیگری به صدایی که تولید می شود اطلاق می شود. وقتی ما می خندیم، مغز دستور این عمل ها را صادر می کند و اگر شدیدتر بخندیم، دستوراتی برای تکان خوردن دست ها و پاها نیز صادر می شود. هنگام خنده 15 ماهیچه صورت به حرکت در می آیند که مهم ترین آنها مکانیزم حرکت لب های بالای شماست. ماهیچه های حلق شما دچار انقباض می شوند و به همین علت شما دچار بریده نفس کشیدن می شوید.

    گاهی اوقات در حالت های شدید خنده مجراهای اشکی شما هم وارد کار می شوند و در حالی که شما از شدت خنده دهان خود را برای گرفتن اکسیژن بیشتر باز و بسته می کنید صورت تان هم از اشک خیس می شود و حتی رنگ چهره تان به قرمز تغییر می کند و صداهای عجیبی نیز تولید می کنید. خنده ، خندیدن ، شادی

    محققان بسیاری تا کنون سعی کرده اند که از مکانیزم خنده بیشتر بدانند، اما مشکل این است که در هنگام تحقیقات، خنده افراد زود از بین می رود .

    یکی از محققان تحقیق خود را روی صدای خنده متمرکز کرد و به این نتیجه رسید که همه خنده ها از یکی از صداهای ها-ها-ها یا هو-هو-هو پیروی می کنند و امکان ندارد فردی بتواند با ترکیب این دو صدا بخندد. محققان معتقدند که در بدن انسان یابنده هایی وجود دارد که خنده را تشخیص می دهد و باعث ادامه یافتن آن می شود. از نظر آنها خنده یک عکس العمل کاملاً اتوماتیک و نا خودآگاه است.

    * چرا می خندیم؟

    بیشتر محققان معتقدند که خنده باعث ایجاد کشش و رابطه نزدیک میان انسان ها می شود. وقتی شما با کسی احساس راحتی می کنید با او می خندید و این احساس را نشان می دهید.

    اینکه شما نمی خواهید در یک گروه احساس تنهایی کنید، باعث می شود هنگام خنده با آنان بخندید و آنها را همراهی کنید و به همین دلیل است که خنده را مسری می دانند.

    اگر دقت کرده باشید معمولاً اگر بزرگ خانواده و یا حتی رئیس تان بخندد، شما نیز می خندید و این دقیقاً همان حالتی است که گفته می شود با خنده می توان رفتارهای دیگران و حتی خلقیات آنان را کنترل کرد. به طور مثال اگر هنگام خطر شما بخندید و فرد تهدیدکننده نیز بخندد تا حدود زیادی مشکل حل می شود.

    یکی از محققان خنده انسان را با آواز پرنده ها مقایسه می کند و معتقد است که خنده یک عکس العمل طبیعی انسان برای ایجاد رابطه است. تحقیقات دیگر نشان می دهد که خنده در زمانی که در یک گروه هستند، 30 برابر زمانی است که شما تنها مثلاً جلوی تلویزیون نشسته اید.

    * خنده و مغز:

    ما می دانیم که قسمت های مختلف مغز، در مکانیزم خنده مؤثرند. به طور مثال عکس خنده ، شادی ، خوشحالیالعمل های عاطفی بزرگترین حرکت های مغز را تولید می کنند. محققان معتقدند که هنگام خنده قسمت های مختلف مغز وارد کار می شود، اما هنوز به طور دقیق رابطه میان خنده و مغز مشخص نشده است. برای انجام این تحقیقات چندین نفر به دستگاه های پیشرفته متصل شدند و نتیجه اینکه هنگام خنده امواجی که توسط مغز آنان تولید می شد کاملا یکسان بود. براساس این تحقیقات:

    0 ابتدا قسمت چپ فعال شده و کلمات و جوک ها را تحلیل می کند .
    سپس قسمت جلویی ان که مربوط به احساسات است، بسیار فعال می شود. o قسمت راست مغز اطلاعات مربوط به جوک را تحلیل می کند. o رفتارهای خارجی ظاهر می شوند. o قسمت پشت سر که دستور حرکات دهان و یا دست ها را صادر می کند، فعال می شود.
    قابل ذکر است که راهی که خنده در مغز طی می کند با راهی که هنگام احساسات شدید طی می کنیم، کاملا متفاوت است و به همین خاطر است که محققان معتقدند که هر گونه اختلالی در این بخش مغز می تواند انسان را از خندیدن باز دارد و یا به آن شکلی غیر عادی دهد.

    * سیستم فعال:

    سیستم فعال مغز که گفته می شود، در مکانیزم خنده دخیل است در قسمت مرکزی قرار دارد. این قسمت بسیار مهم است زیرا حرکاتی را که برای انسان بسیار حیاتی است کنترل می کند. این قسمت از مغز در حیوانات بسیار قدیمی همچون تمساح ها نیز وجود داشته است که با استفاده از آن و بو کشیدن طعمه خود را انتخاب می کرده اند، اما در مورد انسان ها این بخش در احساسات و انگیزه انسان مورد استفاده قرار می گیرد.

    هیپوتالاموس بخشی است که موجب تولید صداهای گوناگون هنگام خنده می شود.

    * چه چیزهایی برای مان خنده دار است؟

    بر اساس تئوری ناسازگاری انسان زمانی می خندد که چیزهایی را بشنود که از نظر عقلی و اتفاقات روزمره غیر ممکن به نظر برسند . جوک ها زمانی خنده دارند که ما یک انتظار دیگر از پایان آنها داریم اما به شکلی دیگر ظاهر می شوند. خنده وقتی جوکی شروع به تعریف می شود، مغز ما ناخودآگاه شروع به پیش بینی آن می کند و وقتی پایان آن کاملاً متفاوت با آن چیزی است که ما تصور می کردیم ،خنده دار به نظر می رسد.

    اکنون ما احساسات جدیدی داریم که تفکرات قبلی ما را نسبت به آن موضوع تغییر داده است. تئوری برتری بیان می کند که ما زمانی به یک جوک می خندیم که حماقت اشخاص و نادانی و اشتباهات آنان بیان شود . این احساس برتری به شخص باعث می شود ما احساس خرسندی کرده و بخندیم.

    تئوری آسودگی معتقد است انسان می خندد چون احتیاج دارد که بدنش را از تنش های روزانه پاک نماید. زیرا خندیدن می تواند این عصبیت های روزانه را تا حد بسیاری کم نماید.

    * چه چیز هایی خنده دار نیستند؟

    مهم ترین موضوع در این میان سن است. کودکان و نوزادان در حال کشف دنیای اطراف خود هستند پس موضوعات برای آنان کاملا متفاوت است. یک کودک ممکن است به جوک های ساده ای که مثلاً یک فیل در آن نقش اول را بازی می کند، بخندد . در مورد نوجوانان قضیه فرق می کند. آنها به موضوعات روزمره شان مانند غذا و تفریحات می خندند که به آنان احساس برتری می دهد.

    وقتی بزرگتر می شویم، افکار و فیزیک ما تغییر می کند. هر چه بیشتر دنیا دیده شویم به مسائل متفاوت تری همچون تفاوت آدم ها می خندیم. خنده دقیقاً در سنین مختلف در مورد مسائلی صورت می گیرد که استرس ما را کمتر کند.

    اینکه در کدام کشور و با چه فرهنگی بزرگ شده ایم، نیز فرق می کند. شما معمولاً اگر جوک های کشور های دیگر را بشنوید، کمتر برای تان خنده دار است و این به تفاوت فرهنگ ها بر می گردد.

    خنده وقتی کسی به شما می گوید که جوک تان اصلا خنده دار نبود هم دو دلیل می تواند داشته باشد یکی احساس منفی که در شخص ایجاد شده و دیگری اینکه آن شخص نکته جوک را نفهمیده و یا برایش جذاب نبوده است.

    * خنده و سلامت:

    همه ما می دانیم که خنده برای بسیاری از دردها درمان است. مهم ترین کاری که خنده برای ما انجام می دهد آن است که به اعصاب ما تعادل داده و همین موضوع از امراض مختلف جلوگیری می نماید.خنده هورمونهای استرس را بسیار کم کرده و باعث می شود که ما کمتر عصبانی شویم و از بالا رفتن فشار خون جلوگیری می نماید. این عمل همچنین باعث بالا رفتن سلول های پروتئین که از بیمار شدن مان جلوگیری می کند، میشود.بیشتر شدن بزاق دهان از ورود بیماری های عفونی از طریق دهان جلوگیری کرده و کمک بزرگی به ما می کند.

    جالب است بدانید که 100 بار خندیدن برابر 15 دقیقه دوچرخه سواری کردن است، پس خنده می تواند یک ورزش به حساب بیاید. اکسیژن خون بالا رفته و فشار خون پایین می اید.به گفته پزشکان اکثر مردم احساسات منفی خود از قبیل ترس یا نفرت را در خود نگه می دارند و خنده راهی است، برای بیرون ریختن این احساسات و به همین دلیل است که افراد ترس خورده را معمولاً به رفتن سینما برای دیدن فیلم های خنده دار ترغیب می کنند.

    * برای بیشتر خندیدن:
    چیزهایی را که برایتان جالب است و شما را می خنداند شناسایی کنید و انها را بیشتر وارد زندگی خود کنید. o اطراف خود را از ادمهای شاد پر کنید ، خودتان سعی کنید که فرد با مزه تری باشید!! خنداندن اطرافیانتان می تواند برای شما هم مفید باشد پس از این فرصت استفاده کنید.

    سایت دکتر ظهرابی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>