نامه ی یک مادر به پسرش

پسر عزیزم ،عشق من ،قلب من می خواهم تا آنجایی که یادم می آید از خاطرات خودم باتو برایت بنویسم ،از زمانی که متولد شدی لحظه به لحظه با هم بودیم،هر جا می رفتم تو را مانند پاره ای از وجودم با خودم می بردم ،تب می کردی تب می کردم،مریض می شدی مریض می شدم،تشنگی و گشنگی تو راحس می کردم،هر کاری که دوست داشتی به بهترین شکل برایت انجام می دادم،از معلم اسکیت وزبان وشنا از همه کمک می گرفتم که تو همه چیز بلد باشی و احساس شایستگی کنی و از کسی چیزی کم نداشته باشی.نفسم به نفس تو بودوقتی خودت احساس تنهایی کردی و گفتی چرا دوستانم برادر یا خوهر دارند فقط به خاطر تو از خدا خواستم یک فرزند دیگر به ما بدهد و در زمانی که باردار بودم وقتی برای مسابقه ی کاراته به کردستان رفتی احساس کردم که تو را اذیت کردند و تا لحظه ای که باز گشتی زیر باران داخل حیاط برایت دعا می خواندم ،وقتی حس کردم که تو داری از ما فاصله می گیری و به خودت آسیب می زنی چون به همراه من پیش روانشناس نمی آمدی خودم به دنبال روانشناسی رفتم و حتی شب ها مطالعه می کردم که چه طوری به تو کمک کنم ،تمام تلاشم را برای تو کردم و کاملا درکت می کردم و در هر شرایطی دلم نمی اومد باز با تو بد رفتاری کنم هر طوری که بود باز دوستت داشتم ودارم و محبتم را از تو دریغ نمی کردم با وجود اینکه آرزو های خیلی بزرگ برای تو د اشتم و از استعدادو هوشت خبر داشتم ولی باز محبتم را از تو دریغ نکردم چون فکر می کردم که من مالک تو نیستم که انتظار داشته باشم بر اساس آرزو های من عمل کنی،تا آنجایی که می دانستم تلاشم را کردم البته شاید از نظر تو کار من بی اشکال نبوده ولی من در اون حدی که خودم می دونستم درسته و کتاب ها به من می گفتند عمل کردم ولی دیگر آن انرژی را برای کمک به برادرت ندارم از تو می خواهم به پاس زحماتی که برای تو کشیدم به برادرت کمک کنی و دستش را بگیری برادرت نیاز به کمک دارد خیلی ساده و مهربان است باید مواظبش باشی که در این جامعه خطرناک آسیب نبیند و هر کمکی که نیاز دارد از او دریغ نکن .امیدوارم هر دوی شما خوش بخت شوید و هر دو در آینده همسر مهربان و با ایمان نصیبتان شود و خودتان هم شوهران خوبی برای آنان شوید و به همسرتان ظلم نکنید و وفادار باشید و در عین حال که مهربان هستید در خانه مدیریت کنید چون فرزندان نیاز به پدر با تدبیر دارند و برای کانون خانوادگی گرم باید پدر مدیر و مدبر باشد و برای اینکه فرزندانتان به طرف دوستان نا باب نروند کانون خانوادگیتان را گرم کنید و در زندگی هر مشکل و مسئله ای پیش آمد فقط با دیالوگ و صحبت از همان اول حلش کنید نگذارید سوئ تفاهم در وجود شما ریشه کند ،هر برداشتی که از کار یا صحبت هم کردید فوری مطرح کنیدو با هم صحبت کنید تا سوئ تفاهم ها حل شود .اگر از اول در خانه حرف دلتان و برداشت های خود را با دیالوگ و صحبت مطرح کنید کمتر دچار مشکل خواهید شد ،سعی کنید هیچ وقت برای یکدیگر احساس مالکیت نکنید در کنار هم باشید ودر هر شرایطی به همدیگر عشق بدهید و به خواسته یکدیگر خصوصا فرزندانتان احترام بگذارید و خواسته ی خود را به آنان تحمیل نکنید .

من با عشق شما را به خداوند عزیزم می سپارم و آرزوی سعادت و خوشبختی را برای شما و فرزندانتان دارم.

آمین

About خالقی

مدیر و صاحب امتیاز سایت زنان توانمند، هیپنوتیزور،دکترای تخصصی روانشناسی ،مدرس دانشگاه ،عضو انجمن علمی هیپنوتیزم آمریکا ،دارای مدرک مسترینگ اریکسونی و عضوانجمن روانشناسی سلامت وعضو انجمن روانشناسی اجتماعی ،عضو انجمن روانشناسی ایران ، نویسنده ی کتاب تاثیر شادمانی و آرمیدگی در اختلالات جنسی ،محقق در زمینه ی شادمانی درونی هشیاری حضور،معنویت درمانی ویوگادرمانی،مربی یوگاو مربی یوگای خنده ودارای چندین سال سابقه ی مدیریت گروه درمانی و توانمند کردن زنان

11 comments on “نامه ی یک مادر به پسرش

  1. سپاس (نامه مادر به پسرش)…

    پسر ِخوبم میدونم که تو هم روزی عاشق می شی. میایی جلوی من و بابات می ایستی و از دخترکی می گی که دوستش داری.
    این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق. که تو حاصل عشقی
    پسرم، مامانت برای تو حرف هایی داره. حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت می خوره.
    عزیز دلم یک وقت هایی زن، اخمو و بی حوصله است، روزهایی میرسه که بهونه می گیره.
    بدقلقی می کنه و حتی اسمتو صدا می کنه و تو به جای «جانم» همیشگی می گی: «بله» و اون می زنه زیر گریه.
    زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم. موجوداتی که می تونی با محبت آرومشون کنی و یا با بی توجهی از پا درشون بیاری.
    باید برای اینجور وقت ها آماده باشی. باید یاد بگیری که نازش رو بکشی. عزیزم. پسر مغرور و دوست داشتنی من.
    ناز کشیدن شاید کار مسخره ای به نظر برسه، اما باید یاد بگیری. زن ها به طرز عجیبی محتاج لحظه هایی هستن که نازشون خریدار داره.
    میدونی؟ این ویژگی زنه. گاهی غصه هاش مجبورش می کنه به گریه. خیلی پاپی دلیل گریه اش نشو. همیشه نیازی نیست دنبال دلیل و چرا باشی تا بتونی راه حل نشون بدی گاهی فقط باید بشنویش.
    بذاری تو بغلت گریه کنه و بعد فقط دستش رو بگیری و ببریش بیرون یه هدیه کوچولو براش بگیری و بگی که چقدر خوشگله. ازش تعریف کنی و باهاش حرف بزنی. یاد بگیر که با مردونگیت غصه هاشو آب کنی نه از غصه آب بشه.
    اگر هم پای فاصله در میونه کافی هست که نازش کنی. بهش زنگ بزنی و باهاش حرف بزنی. اگر بازم گریه کرد و آروم نشد دلسرد نشو.
    باز هم صداش کن. عاشقانه صداش کن، حتی اگر واقعا خسته ای.
    قول میدم درست اون لحظه ای که داری فکر میکنی این صدا کردنا فایده ای نداره و نمی خواد حرف بزنه و می خواد تنها باشه، بر می گرده طرفت و توی آغوشت خودشو رها می کنه و . . .
    زن ها هیچ وقت این لحظه ها رو که پاش وایسادی، فراموش نمی کنن و همه انرژی رو که براش گذاشتی، بهت بر می گردونن…
    پسرم این روزها که می نویسم هنوز دخترکی هستم پر از آرزو، دخترکی که روزی زن می شود، مادر می شود: مادر تو.

  2. قبل از اینکه مادرم این حرف ها رو به من بزنه از دنیا رفت این روزهایی که تازه ازدواج کردم و نیازمند نصایح مادرانه کسی نیست که من رو راهنمایی کنه و از این موضوع خیلی رنج می برم از نامه شماهم استفاده کردم ممنون و حتما در زندگی مشترکم با همسر عزیز و دوست داشتی ام بکار می گیرم

    • مرسی پسرم،امیدوارم تو و همه ی جوانان ما همسران موفقی شوید و باعث افتخار همسر و فرزندانتان شوید،از صمیم قلب برایت آرزوی خوشبختی می کنم.

  3. Pingback: کنایه رضا رفیع به اسم فرزند کانادایی مجری معروف - دیدچه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *