دلنوشته های دلنشین یک دوست توانمند از شبهای احیاء

images (5)سالهای مدیدی است که برای احیابه منزل دوستان ویا هرجا که حس می کردم جنبهء معنوی و درکش بیشترباشد می رفتم.اما تقریبا” ارضا نمی شدم .تا اینکه شب بیست و سوم ماه رمضان امسال بود که گمشده ام را پیداکردم.سعادتی شد به مجلسی رفتم که بانویی به جای رخت سیاه عزا لباس سفید احرام همچون فرشتگان را دیدارکردم .دعای جوشن کبیر را قرائت می کرد، به زبان من سخن می گفت.
می خواند :ای خدای بزرگ ، ای پناه بی پناهان ،ای بخشندهء گناهان ، ای کریم ، ای آگاه از دل بیچارگان ، ای شکافندهء دریاها ،ای دانا ، توانا ، خالق هستی ، خالق خوبی ، برترین برترین ها….. این خدای من و ماست ، این گمشدهء من بود.با این همه تفاسیر زیبا تنها ذره ای به بزرگی پروردگارم پی بردم.از خدا می خواستم شب به پایان نرسد .این مراسم در صحن حیاطی بزرگ وبا صفا برپاشده بود.ما هیچ چلچراغی بالای سرمان نداشتیم ، بلکه سوسوی ستاره ای مارا نظاره می کرددر این شرایط وجود خدارا بیشتر حس می کردیم.وقتی اشک دوستانی را که نه از روی خشم و عذاب خداوند ، که از عشق به خدا و بزرگی او روی گونه هایشان می غلتید، لذتی معنوی که هیچگاه حس نکرده بودم، در قلب و جانم به وضوح حس کردم.دیگر در مجلسی نبودم که برافکار بد وزبانی که گاه زهرآگین تر ازشمشیرابن ملجم است ، که گاه قلبی را می شکافد وروحی را تکه تکه می کند و عرش کبریایی به لرزه در می آوردلعنت بفرستم.
دیگر بر دشمنانم لعنت نفرستادم ،بلکه خواستم خدایا:همهء دشمنانم را ببخش و بیامرز> خدایا به آنها کمک کن که به آرامش برسند ، خواستم آرامش را به همهء کرهءزمین عطا کند. خدایا قلبهارا به هم نزدیک کن ، کینه ها کدورتها و افکار بدرا از همه دور کن.
خداوندا به کسانی که بندگان را به تو نزدیک می کنند کمک کن. کمک کن به عمل صالح . کمکمان کن که دشمنانمان را دوست بداریم.من دیگر برای مظلومیت مولایم اشک نریختم، که برای خودم اشک ریختم واز مولا کمک خواستم تا بتوانم ذره ای عملی از گذشت او به من بیاموزدکه فرمود :از شیر و خوراکی که به من می خورانیدبه ابن ملجم دهید.نمونهء عملی از عفو و بخشش بدون خشم .خدای من می شود از اعمال مولایمان در این شبها بیاموزیم ؟و برای همیشه در ذهنمان نقش ببندد.خداوندا از تو می خواهم حسی را که در شب بیست و سوم درذهن دارم هیچگاه از من وما نگیری.
ای پروردگار به ما کمک کن وقتی که قرآن رابرسر می گیریم کلامش رادر ذهن بسپاریم وبا قلبمان به آن عمل کنیم .خدایا مارا یاری کن که همهء شبهایمان چون شبهای قدر و روزهایمان چون روزهای ماه مبارک باشد.
ای خدا کمک کن با زبانمان هیچ دلی نلرزد، هیچ قلبی نرنجد وهیچ روحی را خسته نکند.
باچشمانمان، جز زیباییهاو خوبیها را نبینیم، با دستانمان کاری جز خیر نکنیم وبا پاهایمان فقط درراه تو وبه راه تو باشیم ، درذهن و قلبمان جز یاد تو نباشد و به هیچ چیز و هیچ کس جز تو دل نبندیم.دست نیاز فقط به سوی تو بلند کنیم و فقط برای تو سجده کنیم.

نوشتهءیکی از دوستان گروه زنان توانمند.تقدیم به فرشتهءدیار من خانم دکترخالقی.
(ف.ط)

6 comments on “دلنوشته های دلنشین یک دوست توانمند از شبهای احیاء

    • لذت بردم و امیدوارم که این کلمات زیبا هر روز ورد زبانمان باشد باشد که قلبی تهی از کینه و سرشار از مهر و عطوفت داشته باشیم .

  1. جانا سخن از زبان ما میگویی . هرچند خودم فقط به اندازه جرعه ای از این جمع لطیف و روحانی نصیبم شد وکم سعادت بودم اما ازهمان اندک بسیار فیض بردم . با سپاس از شما و خانم خالقی عزیز پیشگام توانمند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *