خود دفاعی

«خود دفاعی» مردی بود سرشناس و در موقعیتی که می توانست دیگران را بیازارد-کاری که در انجام آن لحظه ای غفلت نمی کرد. کوته بینی و بی مایگی زیرکانه و حیله گرانه ای داشت؛ عاری از سخی و بخشندگی بود؛ هر کاری را که فقط به نفع خودش بود می کرد. می گفت چندان علاقه و اشتیاقی به بحث درباره ی اینگونه مسائل ندارد، ولی شرایط و پیشامدهای خاصی او را مجبور کرده که بیاید- و آمده. از چیزهایی که می گفت و حتی نمی گفت، کاملاً پیدا بود که آدمی است فوق العاده جاه طلب و می کوشد تا شخصیت زیر دستان و اطرافیان خود را به دلخواه خودش شکل دهد. وقتی مجبور می شد چیزی به کسی بدهد بسیار سخت و بیرحم بود؛ اما وقتی چیزی از کسی می خواست نرم و ملایم می شد. نسبت به افراد برتر از خود باملاحظه بود و رعایت احترام آنها را می کرد؛ رفتارش نسبت به افراد هم طبقه ی خود تمکین آمیز، فروتنانه و با اغماض بود؛ ولی نسبت به زیر دستان خود کمترین توجهی نداشت. حتی از یک نگاه به راننده ای که او را آورده بود دریغ می کرد. ثروت کلانش یک حالت بدبینی و بدگمانی نسبت به افراد در او ایجاد کرده بود؛ روی این اصل بیش از چند نفری دوست و رفیق نداشت. از بچه هایش طوری حرف می زند که انگار اسباب بازیهایی هستند برای سرگرم کردن او. می گفت تحمل تنهایی را ندارد. شخصی آزاری بر او وارد کرده بود که نمی توانست آزار او را تلافی کند، زیرا به او دسترسی نداشت؛ بنابراین تلافی آزار او را سر کسانی در می آورد که در دسترس اش بودند. خودش نمی توانست بفهمد که چرا بدون هیچ ضرورتی چنین بیرحم و خشن است؛ چرا میل دارد کسانی را بیازارد که به قول خودش عاشق آنها است. در ضمنِ صحبت رفته رفته کمی نرم شد و حالتی تقریباً دوستانه پیدا کرد. اما دوستی اش چنان موضعی و موقتی بود که هر آن ممکن بود بوسیله ی یک درخواست از او یا عدم موافقت با او زائل گردد. ولی چون ما چیزی از او نمی خواستیم اجالتاً خیالش آسوده بود و حالتش دوستانه. میل آزار دادن دیگران در بسیاری از ما فوق العاده شدید است. با یک کلمه ی ناخوشایند، با یک ژست و رفتار خاص، و گاهی به یک شکل عمیق تر و موثرتر می کوشیم تا صدمه و آزاری به دیگری وارد کنیم. این میل کاملاً عادی به نظر می رسد، و به طرز وحشتناکی مطبوع و لذت بخش است. نفسِ میل آزار ندیدن منجر به آزار دادن دیگران می شود؛ آزار دادن دیگران نوعی دفاع از خود است. دفاع، خود را در شرایط و وضعیتهای خاص یا بسته به نوع تمایلات شخص شکل های غریب و مخصوصی پیدا می کند. آزردن دیگران چقدر راحت است؛ ولی نیازردن مستلزم ملایمت و شکیبایی بسیار است! ما دیگران را آزار می دهیم چون انسانهایی هستیم که خود آزار دیده ایم. ما به وسیله ی تضادها، غمها و رنجهای درون خویش شکنجه شده ایم، ضربه های خردکننده ای دیده ایم و هر قدر درونمان شکنجه و آسیب بیشتری دیده باشد میل مان به ابزار خشونت در رابطه با دنیای بیرون شدیدتر است. ناایمنی، آشفتگی و اضطراب های درونی ما را به جستجوی وسائل ایمنی در بیرون وا می دارد، به وسیله ی چیزهای برونی می خواهیم از خود دفاع کنیم. و هر قدر انسان بیشتر از خود دفاع کند، تهاجم و حمله و آزارش به دیگران بیشتر است. آن چیست که ما اینگونه سخت به دفاع و حراست آن نشسته ایم!؟ مسلماً ایده ها و تصاویری است که از خود داریم. اگر ما به حفظ و مراقبت از ایده و از آن «مرکزِ» انباشته گر ننشسته بودیم «من» و «مال من» ی وجود نداشت تا ضرورت دفاع از آن وجود داشته باشد. در آن صورت انسان هایی کاملاً حساس بودیم؛ نسبت به هستی خود و شیوه های عمل آن، چه در قسمتهای عمیق و ناخودآگاه و چه در سطوح خودآگاه بسیار انعطاف پذیر، باز و بی حفاظ بودیم. ولی چون میل نداریم نسبت به «خود» آگاه گردیم و شیوه های حرکت آن را کشف کنیم در مقابل هر نوع تخطی و تجاوز به ایده های تشکیل دهنده ی «خود» می ایستیم و مقاومت می کنیم. ایده های تشکیل دهنده ی «خود» همه بی محتوا و سطحی اند، ولی از آنجا که اغلب ما درگیر یک زندگی سطحی و متظاهرانه هستیم با همین ایده ها، که ماهیت وهم و پندار را دارند می سازیم و به آن خرسندیم. میل آزار دیگران غریزه ایست بسیار عمیق، ما میل آزار را در خود متراکم و انبار می کنیم، زیرا تراکم آنها به انسان نوعی تحرک و نیروی حیات می بخشد، احساس فعال بودن و زنده بودن به او می دهد. و چیزی که انباشته شده است لاجرم باید مصرف شود؛ باید از طریق خشم ورزیدن، آزار دادن، تحقیر کردن، سختی و بیرحمی، و حتی گاهی از طریق ضد آنها مفری پیدا کند. این تراکم رنجشها و آزارها است که گذشت، بخشیدن و فراموش کردن را لازم می گرداند. اگر انسان خاطره ی رنجشها را در ذهن انبار نکند ضرورتی برای گذشت و اغماض باقی نمی ماند. چرا ما اصولاً خاطره ی احترام، تملق و تمجید یا اهانت و آزار را در ذهن انبار می کنیم؟ چرا خاطره ی محبت یا نفرت دیگری را نسبت به خود در ذهن نگه می داریم؟ علتش این است که بدون انباشتن تجربیات و واکنشی که نسبت به آنها داشته ایم وجود نداریم، خود را فاقد هستی روانی می دانیم. بدون نام و عنوان، بدون وابستگی ها و تعلقات، بدون باورها و ایده ها هیچ چیز نیستیم. ترس از چیزی نبودن است که ما را مجبور به انباشته کردن می کند. و نفس همین ترس آگاهانه یا ناخودآگاه است که علیرغم تلاشهایمان برای جمع کردن و انباشتن، همیشه احساس فقر درونی و احساس نقص و نارسایی شخصیت می کنیم. اگر بتوانیم نسبت به حقیقت و ماهیت این ترس آگاه گردیم نفس همین آگاهی منجر به رهایی از ترس می گردد- نه تصمیم ارادی ما برای آزادی از ترس. شما هیچ چیز نیستید. ممکن است اسم و رسم معتبری داشته باشید، ثروت کلانی داشته باشید، قدرت و شهرت داشته باشید؛ ولی با وجود همه ی این وسائل دفاعی، ایمنی و حفاظتی واقعاً هیچ چیز نیستید. شما ممکن است نسبت به این خلا و چیزی نبودن کاملاً ناآگاه باشید، یا ممکن است عمداً نخواهید نسبت به آن آگاه گردید؛ ولی واقعیت این است که به هر حال خلا در شما وجود دارد؛ حالا برای مواجه نشدن با آن هر کاری دلتان می خواهد بکنید. شما ممکن است بکوشید تا به طرق غیر مستقیم و بیراهه های زیرکانه از آن بگریزید: مثلاً از طریق اعمال خشونت فردی یا دسته جمعی، ستایش یک چیز به صورت فردی یا گروهی، پر کردن ذهن خود با دانشها و اطلاعات وسیع، سرگرم کردن خود به انواع تفریحات و مشغولیات؛ ولی چه در خواب چه در بیداری، خلا همیشه آنجاست- در وجود شما. شما تنها زمانی می توانید آن خلا و ترس حاصل از آن را درک کنید که نسبت به شکل ها و وسائل مختلف فرار یک آگاهی وسیع و انتخاب نشده پیدا کنید. ارتباط شما با خلا ارتباط با یک پدیده ی جدا از آن نیست. در کیفیت آگاهی انتخاب نشده و بدون دخالت «خود»، مشاهده کننده ای جدا و متفاوت از خلا وجود ندارد تا خود را مشاهده کند؛ چون مشاهده کننده ی جدا از خلا وجود ندارد خود خلا وجود ندارد. شما و خلاء یک پدیده اید، شما و «هیچ» یک جریان واحدید، نه متفاوت و مجزا. اگر شما به عنوان یک فکر کننده از آن خلا هراس داشته باشید و بخواهید آن را از بین ببرید، در آن صورت هر حرکت و برخورد شما با آن منجر به ایجاد توهم، و نتیجتا ستیز، تضاد و رنج بیشتر خواهد شد. زمانی که شما این حقیقت را کشف و تجربه کنید که خلا یعنی خودِ شما، آنگاه ترس یکباره و به کلی از بین رفته است. زیرا ترس هنگامی وجود دارد که فکرکننده خود را جدا از فکرهایش می بیند( مثلا فکر تهی بودن)، و در آنصورت می کوشد تا به طریقی با آنها ارتباط برقرار کند یا آنها را ازبین ببرد. و تنها در صورت کشف و درک آن یگانگی و خروج از احولیت است که امکان آرام بودن برای ذهن وجود دارد؛ و در این آرامش است که حقیقت شکوفا می گردد.
حضور در هستی/جیدو کریشنامورتی
سرای سلامت انسان و پندار
( ل . آ )

One comment on “خود دفاعی

  1. بسیار مطلب آموزنده ای است.
    من حق ندارم درباره انتخاب دیگران قضاوت کنم .من به اندازه کافی در زندگی ام دوست دارم.اما اگر کسی در دسترس نباشد مشکلی نخواهم داشت .من خدا و سایرین را دارم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *