دل نوشته های یک دوست(مهری تکلو 3)

بعضی وقتا به خودمون می گیم این چندسالی که کلاس اومدیم چه تغییری کردیم وچه تاثیری روی ما داشته ؟گفتم حداقلش اینه که دوستای جدید پیدا

کردیم .دوستایی ازجنس ناب ، ازجنس بارون .که درشادی ماشاد ،درغمهای ماغمگین ودرگریه هاهمپای اشگامون. دیگه غیبت از دیگران برامون لذت نداره ،

یه حس عذاب وجدان داریم . دیگه در موردکسی قضاوت نمی کنیم. ازخدامی ترسیم.یه خداترسی جدید . ازاینکه خودمون هم قضاوت بشیم ازنوع بدترش.

دیگه به کسی مشورت نمی دیم، آخه ما که اینکاره نیستیم ،ممکنه به راه بدتری هدایتش کنیم. دیگه حس خودخواهی رو دوست نداریم. اینکه من ازهمه

بالاترم، بیشترمی فهمم و آدمارو ازبالا نگاه کردن وداشته های خودمون رو به رخ نداشته های دیگران کشیدن ، چه لذتی داره؟ شاید این کلاس نتونسته

اضطراب من رو کم کنه ،ولی اونقدر روم تاثیر گذاشته که ازخدا بترسم و بدونم یه نفر همیشه ناظر بر اعمال ماست واز کسی جزخدا نترسم .برای همین

اول ازخدا و دوم از شما استادگرامی سپاسگزارم.

نویسنده : مهری تکلو.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *