سالهاست زن بودن را فراموش كرده ام!

سالهاست زن بودن را فراموش كرده ام! در عوض راننده خوبی شده ام! حسابدار خبره، مأمور خرید زرنگ، مدیر توانمند، باربر قوى، استراتژیست باهوشى شده ام!
اما دیگر خودم نیستم!

مدت زیادی است که در خودم گم شده ام!
چه كسی مرا به عرصه های مردانه کشاند؟! در حالی که شانه هایم، بازوانم و زانوهایم هنوز زنانه اند!
هنوز برای مرد شدن ساخته نشده ام!

افسوس كه ناآگاهانه مدتهاست به مرد بودنم افتخار می کنم!

فراموش کرده ام که زن بودن اوج افتخار است!
صبرم، عواطفم، هنرم ارزشمندتر از چیزهایی است كه به دست آورده ام!

دلم برای نوه هایم می سوزد، چه كسی می خواهد به دخترانم مادر بودن را بیاموزد!

خانه ها بی مادر شده اند!
مردان دیگر نگران هزینه های زندگی نیستند! نگران خرید، دیر رسیدن بچه ها، آینده خانواده و … نیستند!
به لطف مرد شدن ما آنها فرصت زیادی برای سرگرمی پیدا کرده اند!

بهشت زیر پایمان بود! ولی اکنون در جهنم دوگانگی می سوزیم؟!
دلم خیلی برای زن بودنم تنگ شده است.

سیمین بهبهانی

About خالقی

مدیر و صاحب امتیاز سایت زنان توانمند، هیپنوتیزور،دکترای تخصصی روانشناسی ،مدرس دانشگاه ،عضو انجمن علمی هیپنوتیزم آمریکا ،دارای مدرک مسترینگ اریکسونی و عضوانجمن روانشناسی سلامت وعضو انجمن روانشناسی اجتماعی ،عضو انجمن روانشناسی ایران ، نویسنده ی کتاب تاثیر شادمانی و آرمیدگی در اختلالات جنسی ،محقق در زمینه ی شادمانی درونی هشیاری حضور،معنویت درمانی ویوگادرمانی،مربی یوگاو مربی یوگای خنده ودارای چندین سال سابقه ی مدیریت گروه درمانی و توانمند کردن زنان

9 comments on “سالهاست زن بودن را فراموش كرده ام!

  1. روزگاری افتخار میکردم زن باشم مادر باشم نام مادر برازنده ی هر زنی نیست زن ماندم وافتخار کردم بر زن بودنم همسرم نامهربان بود ومنفعل نه معنای زن را میفهمید نه به مادر بودنم احترام میگذاشت سال هاست که درپی هوس های دل خود و وجدانی که نداشت ونه دارد مرا و فرزندانم را رها کرد و رفت اما من ماندم .
    برای فرزندانم با جان و دل ماندم عاشقانه دوستشان داشتم ودارم آن ها نیز عاشقانه دوستم داشتند.
    اما وای بر روزی که حسد حسوان حتی بر کمترین روزنه ی شادی ودلخوشی حتی اگر در ویرانه ای هم باشد ویران میکنند حال که دلبندهای جانم را که با ذره ذره تارو پودم پروراندم حال که بزرگ وبالنده شده اند حسودان دارند تیشه به ریشه ی زندگانیم میزنند میان من وفرزندانم تفرقه انداخته اند ودارند آن ها را از من دور و دورتر میکنند حال نمیدانم چه کنم… خانم دکتر خالقی عزیز شما بگویید چه کنم…؟!

    • سلام عزیزم،من جواب سوال شما را در زنان شیفته دادم،صفحه ی اول قسمت معرفی کتاب.
      به نظر من ،ما باید روی توانمند کردن خودمون کار کنیم واینکه ترس از تنها ماندن نداشته باشیم چون این مسئله باعث میشه که کنترل گر شدید باشیم و بارها گفتم نقش یک زندانبان را بازی خواهیم کرد که در نهایت همه از ما فرار خواهند کرد،حتی محبت زیاد از حد کردن به فرزندانمان باعث میشه توقع ما در آینده از آنها زیاد بشه .

      • سلام خانم دکتر خالقی عزیز
        از راهنمایی شما متشکرم اما من چندین سال پیش این کتاب را مطالعه کرده بودم
        ومتاسفانه دران شرایط و حتی شاید حال نیز نمیدانم دقیقا چگونه میتوانم
        شرایطم را تغییر بدهم درصورتی که راهی بزای ان نیافتم
        وترس ازتنهایی که شما میفرمایید یک حقیقت است حقیقت تلخ و رنج آوری که انکار ناپذیر است.
        حالی بد و آینده ی نامعلوم در شرایطی بسیار سخت که هم از لحاظ جسمی
        وهم ازلحاظ روحی گرفتارم ساخته ودیگر توانایی وانرژی و نشاط ایام جوانی را ندارم.
        اگر راه روش کاربردی وجود دارد دقیقا چیست؟
        متاسفانه هر روز از روز پیش بدتر میشود ومن نمیدانم چگونه اکنون بعد از
        سالهای بسیار این گونه زیستن و باشرایط روحی وجسمی بد چگونه حالا توانمند شوم واگر تنهای تنها شدم چه کنم؟!
        متشکر میشوم پاسخی کابردی به من بدهید .

      • سلام خانم دکتر خالقی عزیز امیدوارم حالتان خوب باشد.
        بعد از این که شما لطف کردید و پاسخ سوالم را جواب دادید
        دیروز نیزدرادامه وتکمیل سوالم ودریافت پاسخ وراهنمایی لازم از طرف شما مطلبی نوشتم وامروز درکمال تعجب مشاهده کردم کلا مطلب دوم من حذف شده است…؟!
        متشکر مشوم پاسخ بدهید.

  2. چاره چیه؟
    چطور زنان در خارج از خانه در اداره یا هر جایی دیگر باشند با مردان سر و کار داشته باشند و زن بودنشون رو حفظ کنند.فکر میکنم همین فکر زن ماندن در کنار تمام های دیگری که زندگی برات پیش میاره یعنی فشار بیشتر بر زن . زن بیچاره .

  3. بیچاره سیمین بهبانی که عمری برای برابری زن و مرد تلاش کرد و حالا اسمش پای چنین مطلب سخیفی زده میشه.زحمت یه سرچ کوچیک رو هم به خودتون ندادید.بازتولید کثافات مردسالاری به اسم سیمین بهبهانی.

    • شما با کجای این مطلب مخالفید و فکر می کنید اشتباهه؟با منطق و با مدرک توضیح بدین!
      شما فکر می کنید منظور از برابری زن و مرد اینه که ما با هم برابریم؟ما باید طرفدار حقوق برابر باشیم وگرنه ما با آقایان کاملا متفاوتیم و از نظر فیزیولوژی،از نظر کارکرد نیمکره های مغزی ،زیستی و احساسی با هم متفاوتیم.ما باید به این تفاوت افتخار کنیم و بپذیریم،ما طبق نظریه پردازان بزرگ مکمل هم هستیم و بقول کارل گوستاو یونگ در هر زنی مقداری جزئی مردانگی هست و در هر مردی هم مقداری زنانگی هست که طبق بیولوژی هم ثابت شده ولی تعصبات شدید بسیار به ضرر زنهاست و باعث رفتارهای جبرانی و مکانیزم های دفاعی آسیب زا میشه و یک عده هم با تایید این مسئله به نظر من باعث آسیب زدن به خانم ها میشوند و با تشویق کردن آنها باعث می شوند نیروی اضافه مصرف کنند وباعث شکست و فرسوده شدن زود هنگام زنان می شوند،هم کار بیرون را باید به اندازه ی مردها انجام بدهند و هم کار خانه را،احساس های خود را سرکوب کنند و زن بودن خود را مثل یک عیب بپوشانند که نکنه از مردان کم بیارند،من معتقدم که باید به زن بودن خود افتخار کنیم و آن را بپذیریم و بدانیم که حتی در بعضی از موارد از آقایان برتریم،خداوند به ما قدرت زنده کردن و خلق کردن داده که من می توانم زندگیم را احیا کنم،من لازم نیست حتی در مراسم رسمی لباس مردانه بپوشم ،کافیست یک لباس زنانه مرتب و پوشیده بپوشم و حرفم را بزنم ولی باید حقوق کاملا برابر و حتی بیشتر داشته باشیم به جای اینکه حودم را وابسته کنم ،اعتماد به نفس خود را بالا ببرم، از نظر اقتصادی هم خودم را مستقل کنم و وابسته ودرمانده نباشم،هویتم را در شوهرم جستجونکنم،در کنار شوهرم زندگی کنم،عشق بورزم ولی به استقلال و آزادی هم احترام بگذاریم،به نظر من عزت نفس پایین باعث میشه بترسم و از ترس سعی کنم به روش های مختلف کنترل گر باشم و زندگیم را به میدان جنگ تبدیل کنم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *