پیر چنگی

پیر چنگی

مطربا بردار چنگ ولحن موسیقار زن آتش از جرمم بیار و اندر استغفار زن

مطربا حسنت ز پرگار خرد بیرون تر است خیمه ی عشرت برون از عقل و از پرگار زن

**************

آن شنیدستی که در عهد عمر بود چنگی مطربی با کر وفر

بلبل از آواز او بی خود شدی یک طرب زآواز خوبش صد شدی

مجلس ومجمع دمش آراستی وز نوای او قیامت خواستی

همچو اسرافیل کاوازش به فن مردگان را جان دمیدی در بدن

یار سایل بود اسرافیل را کز سماعش پر برستی فیل را

سازد اسرافیل روزی ناله را جان دهد پوسیده ی صد ساله را

انبیا را در درون هم نغمه هاست طالبان را زان حیات بی بهاست

نشوند ان نغمه هارا گوش حس کز ستم ها گوش حس باشد نجس

نشنود نغمه یپری را آدمی کو بود زاسرار پریان اعجمی

گرچه هم نغمه یپری زین عالم است نغمه یدل برتر از هر دو دم است

که پری وآدمی زندانی اند هر دو در زندان این نادانی اند

نغمه های اندرون اولیا اولا گوید که ای اجزای لا

هین زلای نفی سرها برزنید زین خیال ونفی سر بیرون کنید(فنا)

گر بگویم شمه ای زان نغمه ها جانها سر برزنند از دخمه ها

گوش را نزدیک کن کان دور نیست لیک نقل آن به تو دستور نیست

هین که اسرافیل وقت اند اولیا مرده را زایشان حیات است وحیا

جان های مرده اندر گور تن برجهد زاوازشان اندر کفن

گوید این آواز زآواها جداست زنده کردن آرآواز خداست

ای فنا پوسیدگان زیرپوست باز گردید از عدم زآواز دوست(عدم)

مطلق آن آواز ها از شه بود گرچه از حلقوم عبدالله بود

*********************

ماخذ این داستان کتاب اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابوسعید از محمد بن منور است البته عطار هم در مصیبت نامه این داستان را آورده است.

تفاوت های بین پیرچنگی و پیر تنبور زن اسرار التوحید وجود دارد.درتنبور زن فقط داستان نسبتا کوتاه با یک پند و موعظه وبا یک جنبه ی آموزشی آمده است،اما در پیر چنگی مولانا علاوه بر داستان نکات ظریفی در باره ی موسیقی،روح،تاثیر نفس اولیا وقیامت آورده است. در باره ی مقامات عرفانی صحبت می کند، داستان های دیگری در لابلای داستان ذکر می کند وعلاوه بر این ساختار داستان های مولانا بسیار منسجم تر واستادانه تر است.

از ویژگی های داستان پردازی مولانا

سخن گفتن از اعماق جان(او خود به مقام شهود ودریافت رسیده است)
بکار گیری وجه عرفانی وسمبلیسم عرفانی درداستان ها
تمثیل از دیگر ویزگی های داستان های اوست(آن شنیدستی که در عهد عمر..بود بازرگان و اوراطوطیی)
سادگی وبی پیرایگی لفظی ،معانی ژرف وچند لایه بودن داستان
اشاره کردن به لایه های پنهانی وارائه ی مفاهیم عرفانی وراز آلود علاوه بر پرداختن به ساختار روایی ومعمول داستان
مولانا سخت داستان را برای بیان مقاصد عرفانی وفلسفی مستعد می کند

چرا مولانا از چنگ استفاده می کند

چنگ ابتدا ابزاری می شود برای معرفی پیر چنگی با ویزگی های خاص یک مطرب،یک چنگ نواز چه در جوانی چه در پیری

صورت ابتدایی چنگ ملهم از کمان شکارچیان است و در مراحل بعد تارها یا زه هایی از جنس ابریشم و کاسه ی طنینی مثل کاسه ی انواع تار وتنبور وکمانچه به آن اضافه می شود.

در طریقه ی نواختن چنگ چند نکته مسلم است.نخست آنکه محفظه ی صوتی روی زانو قرار می گیرد وپایه یا کمان سیم گیر در بغل نوازنده. ور شته ها با زخمه های ناخن دودست به حرکت در می آید. پشت خمید هی چنگ وستون سیم گیر آن به پشت خمیده ی ا نسان تشبیه شده است.

یکی از دلایلی که چنگ را مولانا به کار برده است نوعی مراعات نظیر معنوی بین پیری و چنگ است .

گاهی مولانا از چنگ وچنگی به معنی ومفهوم کلی موسیقی استفاده کرده است.

چرا چنگ؟چنگ بیانگر دل عاشق

چنگ در شعر مولانا بیانگر دل عاشق است. مولانا دربیتی چنگ جسم را ودیعه ی حضرت حق به روح آدمی میداند .چرا که چنگ بیانگر اسرار خداوندی ست

روح باید بازخمه ی ریاضت چنگ تن را بخراشد تا صدایی زیبا طنین افکن شود.

چنگ تن ها را به دست روح ها زان دادحق تابیان سر حق لایزالی او کند

************

دوش به زهره همه شب می رسید زاری این قالب چون چنگ من

در پیر چنگی چنگ نماد تن ونفس خواهد بود

حالا می خواهد چنگ اسراری بیان کند. تن چنگ است چنگ نماد تن است. وپیر چنگی نماد رو ح نا آرام آدمی.پیر چنگی سالک است.

چنگ وبزم

روز بزم است نه روز رزمست خنجر جنگ ببر چنگ بیار

بزمی دیگر در کار است.بزمی هوسناک واین جهانی به بزمی ورقصی با خدا مبدل می شود باید چنگی باشد. رقصی باشد وشیفتگی باشد.دیگر اینکه چنگ از آلات موسیقی عرب است و داستان هم در شهری عربی اتفاق می افتد

چنگ بیانگر دل عاشق مولانا

چنگ رادر عشق او از بهر آن آموختم کس نداند حالت من ناله ی من اوکند

چراچنگ

گر بد ونیکیم تو از ما مگیر ما همه چنگیم و دل ما دوتا

مثال چنگ می باشم هزاران نغمه ها دارد به لحن عشق انگیزش و گرنالید زار ای دل

در جوانی مطربی می کند و در پیری عاشقی وزاری به درگاه حق

اشاره دارد به اینکه با چنگ هزار پرده و اهنگ یا نغمه را می شود نواخت یعنی از دل هرکس می شود صحبت کرد. نماد انسان هاست چنگ.

مولانا در جای دیگری به پیری وچنگ اشاره میکند

دستی بنه ای چنگی برنبض چنین پیری وآن خون دل رز را در ساغر صهبا کن

. چنگ به سبب خمیدگی پشتش به پیر تشبیه شده است

چنگ آلتی جامع تر وکامل تر

چنگ به دلیل اینکه 24 تار دارد هر نوع آهنگی با آن نواخته می شود در پیر چنگی هم اشاره می کند به 24 دستگاه موسیقی ایرانی وهمین 24 تار ابریشمی.

وای کز آواز این بیست وچهار کاروان بگذشت و بیگه شد نهار

چنگ میان تهی صدایی بهتر دارد

پیر چنگی وقتی از همه چیز خالی میشود صدای بهتری میدهد خاص خدا می شود

من از زخم عشقش چو چنگی شدستم تهی نیست درمن بجز بانگ وزاری

چنان که گرشکم چنگ پر شود مثلا نه ناله آید از آن چنگ پر نه زیر و نه بم.

پیر مانند چنگش تهی شده از جوانی از شور از نشاط از مال از خانواده

پیرچنگی عوام است دارد خواص می شود

هر چیز که آن خوش است نهی است مدام تا می نشود دلیل این مردم عام

ورنه می وچنگ وصورت خوب وسماع برخاص حلال است وبر عام حرام. حلال

چنگ ونشاط

چون چنگ نشاط ما شکستی مارابه سه تا چه می فروشی

یکی از دلایل استفاده از چنگ در پیر چنگی القای نشاط وشادمانی وسرور به وسیله ی موسیقی ست.

چنگ وخدا

ما چو چنگیم وتو زخمه می زنی زاری از ما نی تو زاری می کنی

تو کسی هستی که چنگ وجود مارا می نوازی

ما چو ناییم ونوا در ما زتست ما چو کوهیم و صدا در ما ز تست

مطلق این آواز ها از شه بود گر چه از حلقوم عبدالله بود

چنگ نماینده ی موسیقی

چنگ شمایی کلی از موسیقی ست به واسطه ی اینکه24 دستگاه و دوازده پرده در آن اجرا می شود و اجزایی دارد

مثل زیر وبم

خرج کردم عمر خود را دم به دم در دمیدم جمله را در زیر وبم

مثل راه و پرده ی عراق

آه کز یاد ره وپرده ی عراق رفت از یادم دم تلخ فراق

مثل زیرافکند خرد

وای کز تری زیرافکند خرد خشک شد کشت دل من دل بمرد

مثل 24

وای کز آواز این بیست وچهار کاروان بگذشت وبی گه شد نهار

چنگ وتوبه واستغفار

مطربا بردار چنگ ولحن موسیقار زن آتش ازجرمم بیار واندر استغفار زن

اگر چه پیر از جوانی به گناه موسیقی با چنگ زدن گرفتار است. در مقام توبه برای خدا چنگ می نوازد.

داستان پیر چنگی

داستان در ابیات اولیه با تمثیل آغاز می شود.

آن شیدستی که در عهد عمر بود چنگی مطربی با کر وفر

و زمینه چینی می کند تا به سمت مسایل دینی وعرفانی برود

سازد اسرافیل روزی ناله را جان دهد پوسیده ی صد ساله را

و در ادامه به تعالیم دینی اشاره می کند و می گوید این سخنان پایان ندارد

این نداردحد سوی آغاز رو سوی قصه ی مرد چنگی باز رو

شاعر با این روش نوعی تعلیق ایجاد می کند در ذهن مخاطب از جوانی پیر تا پیری او. مفهوم زمان با این تعلیق در ذهن جای می گیرد

حالا میگوید چو برآمد روزگار وپیر شد…..

به درماندگی وفقر اشاره می کند که پیر دچار ان شده است. این تن بلا وحجاب اوست حالا.انسان باید خود را از آن رها کند و به سوی خدا برود

فقر وبیچارگی که بلایی مادی ست اورا به خدا نزدیک می کند

بلا باعث می شود تا انسان به ضعف پدیده ها در برابر عظمت خدا پی ببرد

بلا رمزی زبالای تو باشد جنون سری زسودای توباشد

پیر چنگی تن را برمی دارد چنگ را برمی دارد به گورستان سمبل عدم ونیستی می رود وبه همکاری عمر به عنوان پیر و مراد به فنا فکر می کند.

(جان مایه ی اصلی اندیشه ی مولانا مردن وشدن وفنای فی الله است)

بعد از ذکر داستان هایی جنبی دوباره به سراغ عمر میرود،او را به عالمی فراتر می برد والهامی رخ میدهد

به نظر مولاناگناه وتوبه کارساز نیست

آنچه کارساز است اصلا جهانی دیگر دارد بنام مرگ در زندگی این جهان در داستان های دیگر مولانا نیز به چشم می خورد.مرگ طوطی

پیر چنگی از جهاتی نیز به موسی وشبان شبیه است و آن اینکه باید به اصل وباطن توجه کرد و نه به ظاهر

پیر چنگی مطربی بیش نیست و کارش از نظر شرع پذیرفته نیست ونارواست ولی مورد قرب واقع می شود

در هردوداستان موسی وعمر به ظاهر نظر دارندو هر دو اشتباه می کنند و خدا می گوید

اگر خلوص باشد می شود این شرع را زیرپا گذاشت

دیگر اینکه ارتباط مستقیم باخدا ولو به وسیله ی گناهکار موجب قرب می شود

-عرفان وداستان های عرفانی مولوی همیشه بر جنبه ی رحمانیت خدا تکیه دارد ونه بر قهاریت البته به شرط صداقت

دید عرفانی حجاب رابین ظاهر وباطن می بیند:

میان عاشق ومعشوق هیچ حایل نیست تو خود حجاب خودی حافظ ازمیان برخیز

وحالا در پیر چنگی این حجاب من است که باید بمیرد.

حجاب چهره ی جان می شود غبار تنم.

در داستان نکته جالب اینست که ابتدا عمر پیر را انکار می کند ولی وقتی از لطف خدا نسبت به او با خبر می شود پیرمرد را به خاطر توبه سرزنش می کند.(ماندن در یک مقام عرفانی گناه است)

به پیر می گوید تو که از هشیاری به دلدادگی آمده ای توبه چرا

وقتی پیر دارد توبه می کند

ای تو از حال گذشته توبه جو کی کنی توبه از این توبه بگو

این توبه از حال وگذشته خود گناهی دیگر است که در هشیاری وبا عقل معاش اندیش رخ می دهد

برگشتن از بیخودی به هشیاری گنا ه است.

جامی:ای بلبل جان مست زیاد تو مرا وی مایه یغمپست زیاد تو مرا

لذات جهان را همه یکسو فکند حالی که دهد دست زیاد تو مرا

این هشیاری ست.در حالی باشی که عقل را نشناسی،در بیخودی هستی از لذایذ دنیا دل بکنی به من خود پشت کنیشهودرخ می دهد.

حالاکه عمر آینه ی اسرار الهی می شود پیرمرد از درون بیدار می شود. گامی به ماورای زمین و آسمان می گذارد و مستغرق جمال او می شود و جانش رانیز با خود به ماورا می برد

وقتی پیر در گورستان می خوابد:

مرغآبی غرق دریای عسل عین ایوبی شراب ومغتسل

مرغ تن که به مرغ آشنا با آب معرفی شده در عسل خواب غرق میشود وخاصیت عسل گند زدایی ست علاوه برشیرینی .خواب علاوه بر شیرینی بدی ها را ازبین می برد.تسکین دهنده است

حالا روح دوست دارد دراین عالم روحانی بماند و خدا می گوید به جان برگرد

پیر دارد از زندان تن رها می شود باید نیست بودن را تجربه کند داشته هایش چنگ است تن است می شکند آن را.

طوطی کل داشته هایش صدا وتقلیدش است وقتی آن را رها میکند و می میرد رها می شود. خود را به مردن بزن تا زنده شوی رها شوی

حالا پیر تمام داشته هایش چنگ است رهایش میکند وبه حیرت میرسد

حیرتی آمد درونش آن زمان که برون شد از زمین وآسمان

جستجویی از ورای جستجو من نمی دانم تو میدانی بگو

……

چونکه قصه ی حال پیر انجا رسید پیرو حالش روی در پرده کشید

پیر دامن راز گفتگو فشاند نیم گفته در دهان مابماند

از پی این عیش وعشرت ساختن صد هزاران جان بشایدباختن

قصه ی پیرچنگی دارای مطالب گوناگون اجتماعی و دینی وفلسفی و عرفانی ست

1-اهمیت موسیقی ونغمه های دلنشین و تاثر آن در روح آدمی. تاثیر سکذ آور مطرب در روح آدمی و بانگ نوای اسرافیل در مردگان ونغمه ی انبیا در ارشاد طالبان

2-ناپایداری عمر و زوال تمام مظاهر هستی

3-اجابت دعای مستمندان از سوی حق هرچند به گمان اهل شریعت گناه کاربوده اند

4-گناه شمردن هوشیاری. چون هشیاری بازگشت سالک است از مستی در عشق به حالت عادی

5-بیداری واقعی با اتصال به مرگ

6-هدف اصلی مولانا ایست که شرط وصول به خدا تنها شریعت نیست بلکه صدق است وصفای درون است. سوز دل وسیله ی قریب است. دلا بسوز که سوز تو کارها بکند.
حمید خصلتی

About خالقی

مدیر و صاحب امتیاز سایت زنان توانمند، هیپنوتیزور،دکترای تخصصی روانشناسی ،مدرس دانشگاه ،عضو انجمن علمی هیپنوتیزم آمریکا ،دارای مدرک مسترینگ اریکسونی و عضوانجمن روانشناسی سلامت وعضو انجمن روانشناسی اجتماعی ،عضو انجمن روانشناسی ایران ، نویسنده ی کتاب تاثیر شادمانی و آرمیدگی در اختلالات جنسی ،محقق در زمینه ی شادمانی درونی هشیاری حضور،معنویت درمانی ویوگادرمانی،مربی یوگاو مربی یوگای خنده ودارای چندین سال سابقه ی مدیریت گروه درمانی و توانمند کردن زنان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *